وجدان برای خیانت


انشا نویسان، آدمهای بدی نیستند


وبلاگ نویسی در این روز ها کار سختی است. مثله همان روزنامه نگاری که تا پایش از گلیمش بیرون می شود، چه ها که بر سرش نمی آید اما خدا را شکر، انشا نویس ها کم نیستند، همان ها که نان می خورند ودروغ می نویسند. همان ها که نان می خورند و چشم شان را بر روی حقیقت می بندد و قیمت انشاهایشان را کیلویی و بر وزن دروغ هایشان محاسبه می شود و هر چه از دروغ انباشته تر، گران تر و حقوق ماهیانه بیشتر.

می دانی می خواهم چه بگویم، اینکه همین انشا نویس ها هم آدم های بدی نیستند. اصلا شاید خیلی هم خوب باشند. اخلاقشان را می گویم. شاید نمره اخلاقشان در کار و خانه بیست هم باشد اما شغلشان است دیگر. پول می گیرند که انشا بنویسند و دروغ روی هم تلنبار کنند. گناهی هم ندارند. از همه جا رانده و مانده، سازمان یا اداراه ای آغوش برویشان باز می کند و هی به به و چه چه می کند برای انشاهایشان. آنوقت انشا نویس ها باد می کنند که هی ببین! چقدر ما حرفه ای هستیم. اصل حرفم همین است.

انشا نویس ها حرفه ای هستند که اگر نبودند این نوشته ها و جمله ها از ذهنشان نمی تراوید. همان ها که چشم های هر آدمیزادی را گرد می کند. حتی همان انسانی که نان گندم نخورده اما دست دیگران دیده هم تعجب می کند و سری پر از هیهات تکان می دهد و می گوید تا پول، مفت نباشد که کسی اینجوری ها، بالا نشین نمی شود.

نه که اینها را گفته باشم که بگویم انشا نویس ها آدم های بدی هستند، نه. حتی من هم دوستشان دارم اما خیانت که شاخ و دم ندارد. حتما نباید در یک مصیبت، به نام غم، بروی و یکی دیگر را جایگزین کنی، بلکه می توانی به سادگی در آب های گلالود، ماهی های مرده بگیری و رنگ و لعابی بدهیشان و سر سفره بگذاریشان. شاید از بچگی بوده که کلمات را تک بعدی دیده ایم. مثلا همیشه دروغ را گفته ایم بد است، حالا حتی اگر دروغ از فاجعه ای جلوگیری کرده است اما باز هم بر سرمان می زنیم که  آآآی ...  که همین هیاهو هم برای پنهان داشتن خنجری است.

مثلا همین خیانت، همین که قلمت را بچرخانی و فکری را در ذهن های دیگران جا بیندازی که حقیقت نداشته باشد و آن طرف هم باور کند، می شود خیانت. می شود خیانت به خودت. به دیگری و به دیگران. حالا اگر اندک وجدان هم داشته باشی که دیگر چه می شود. وجدان برای خیانت. می دانی یعنی چه؟ یعنی ایمان داشته باشی به حرف هایی که قلمت می زند و وجدانت هم هی بگوید: بنویس. بنویس تا پولت حلال شود ... پولت حلال شود. حلال هم می شود!!


پ.ن: ندارد


پ.ن


پ.ن:  خیلی از آدم ها فکر می کنند که درد، یعنی که تب کنی بیفتی توی رختخواب و صدایت از گلویت قوقولی قوقو کند، یعنی که افتاده باشی و استخوانت از جا درآمده باشد و زده باشد بیرون، یعنی که دل و روده ات آمده باشد توی دهنت، یعنی که لثه ات باد کرده باشد اندازه یک پرتقال. آنوقت هم تازه درست و درمان نمی فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی. چون کسی به نام دکتر هست، جایی به نام بیمارستان و چیزی به نام دارو که می تواند فیس آن پرتقال را بخواباند و صدای نازنینت را برگرداند و دل و روده ات را سرجایش نگه دارد. این آدم ها چه می فهمند وقتی از درد حرف می زنی از چه حرف می زنی ...

همه چیز درباره میدانی که تاریخی بود!


 

به بهانه افتتاح زیرگذر میدان عتیق:

همه چیز درباره میدانی که تاریخی بود!

دفن تاریخ در دل چنگال لودرها

منبع: پایگاه خبری خلیج فارس




پ.ن: خانم "ح" را دوست دارم. خیـــــــــلی. چرایش را نمی دانم. شاید بخاطر سوزنی است که توی کیفش دارد ...

پ.ن: تابستان بدی بود. همکارانم را داغدار کرد. خدا پدرانشان را بیامرزد ...



حقیقت


فکر کن، با دقت فکر کن 


به خویشتنداری فکر کنید . خیلی فکر کنید . به تمام جملاتی که در راستای القای قوی بودنتان به شما شلیک می شود مهربانانه و دلسوزانه فکر کنید . به تمام کارهایی که فکر می کردید با انجامشان از خیل عظیمی متمایز می شوید فکر کنید . به یک دسته نخ درهم پیچیده فکر کنید که سالها نشسته اید و با حوصله و وسواس حداکثر سعی کرده اید نخ ای را از بقیه جدا کنید و گره هایش را باز کنید که کسی نداشته است . به زبان خودتان فکر کنید به کلماتی که بیشتر استفاده می کنید به کلاماتی که مختص شماست . به آدم هایی که در طول هفته به یادشان می افتید . به چطوری ؟ من خوبم تو چطوری ؟ فکر کنید . به قیافه تان فکر کنید . به موهایتان آرایش تان به انتخاب لباس هایتان . به خوراکی های که در طول یک روز می خورید یا حتا دلتان می خواهد بخورید ولی نمی خورید . به دکترهایی که به آنها مراجعه می کنید . به ذهن خودتان فکر کنید وقتی که درد ها و نشانه های مرض ها را پیش دکتر بازگو می کنید . به نحوه لباس عوض کردنتان فکر کنید . به عکس العملتان در مقابل فصل ها فکر کنید . به رانندگی تان توجه و دقت کنید . به آدم هایی که دوست ندارند شما را متفاوت با آنچه پیدا کرده و شناخته اند فکر کنید . به تمام حس هایی که نمی گویید و به تمام حس هایی که می گویید فکر کنید و بعد دقت کنید که کدام ها را نمی گویید و کدام ها را لو می دهید . به تظاهرهایتان خیلی فکر کنید . تظاهر به خوشحالی تظاهر به عصبانیت تظاهر به رضایت تظاهر به علاقه تظاهر به غم تظاهر به خستگی تظاهر به اخلاق تظاهر به مقاوت تظاهر به بی قیدی تظاهر به بیماری تظاهر به تظاهر ... ! به لبخند های با دلیل و بی دلیل تان در مواقع بیداری فکر کنید . به راه رفتنتان به سمت مکان های مختلف فکر کنید . به سمت خانه به سمت دانشگاه به سمت مغازه لباس فروشی به سمت خانه اقوام به سمت کافه به سمت نمایشگاه کتاب به سمت دستشویی به سمت پنجره به سمت تخت خواب به سمت دری که باز کنید به سمت دری که ببندید به سمت کلاس درس به سمت جلسه ای که امتحان دارید به سمت کسی که می خواهید او را بغل میگیرید به سمت کسی که می خواهید از او سوالی بپرسید و ... به سردردهایتان دقت کنید درواقع به تفاوت میان سردردهایتان دقت کنید درست مثل تفاوت در گریه های نوزادان که هر یک دلیل مخصوص به خودش را دارد به سردردها یا معده درد هایتان حتا دقت کنید . به بیدار شدن هایتان دقت کنید . به خواب رفتن ها و خواب نرفتن هایتان دقت کنید . خیلی بیشتر از آن است که من بگویم که من بنویسم . خیلی باید دقت کرد یعنی درواقع باید آنقدر دقت کرد که بدون هیچ توجیه روانشناسانه و جامعه شناسانه و بدون اینکه گردن خانواده و دوست و شرایط زندگی بیندازید قبول کنید که بر اساس همه این دقت ها فقط یک حقیقت باکره بیرون می آید و آن این است که قوی نیستید حتا اگر تا به حال جا نزده اید اما قوی نیستید . شما قوی نیستید ...  



ادم است دیگر


آدم است دیگر! گاهی هم باید به حال خودش رها شود حتی! که به شیوه‌ی خودش عزاداری کند، که اینکه هجوم بیاوری که اندوه‌اش را با همان سرعتی که آوار شده پس بزنی، فایده نمی‌کند. غصه را باید در آغوش گرفت، نوازش کرد باید مدارا کرد تا نرم شود، که لیز بخورد از لابلای انگشت‌هایت چکه کند، تا تو مجال داشته باشی که یک جایی برایش پیدا کنی، لابلای خاطراتت، گوشه‌ی دلت که وقتی سر باز کرد از تمام اندوهش فقط سوزشی مانده باشد بی چرک و عفونت از زخمی که مهلت تیمارش نداده‌ای!
اصلا آدم باید بلد باشد به شیوه‌ی خودش، شبیه خودش، عزاداری کند!


پ.ن: سوبان 


بادکنک های بی نخ



بزرگ نمایی ها، بادکنک های بی نخ

یک چیزهایی را فکر می کنیم اما در عمل می بینیم که یک چیزهای دیگر می شود. این حکایت آنهایی است که فکر می کنند با بزرگ نمایی توانایی هایشان می توانند خودشان را جوری در دل و مغز ادم ها جای دهند که دیگر خدشه ای به چهره شان وارد نشود اما این دنیا و مردمش عجیب تر از آن هستند که فکر کنیم می توانیم از ازل تا ابد برایشان یکسان بمانیم و آنها هم همیشه به یک چشم نگاهمان کنند. از این رو هرچه بالاتر نشینی لاجرم زمان سقوط استخوان های بیشتری از جسم نحیفی که هرکولش نمایانده ای خرد می شود و گاهی انقدر خرد که دیگر نمی توانی از جا برخیزی. پس  بهتر آنکه خودمان را آنچیزی نشان دهیم که هستیم.

همه این حرف ها را گفتم که بگویم سیاست گذاری های برخی سیستم های خبری، ناشی از همین بزرگ نمایی هاست. اگر سیاسی نمی شد ماجرا!! می توانستم خبرگزاری را مثال بزنم که در یک زمانی آنقدر طرفدارانش را بزرگ کرد که وقتی گند کارهای آن افراد درآمد، اعتبارش را تا حدی از دست داد. البته شاید کاملا قابل قیاس نباشد که یک خبرگزاری ملی را با یک سایت خبری محلی مقایسه کنیم اما می توان عبرت گرفت زیرا واژه و فعالیت مشترک هر دو "خبر" است. اتفاق یا نوشته ای که می تواند مخاطب را به راحتی جذب و یا دفع کند.

در هفته ای که گذشت سایت خبری ایمنا تلاش کرد تا موج مثبتی از ماجرای پر حاشیه ی میدان عتیق به پا کند، که انصافا در حد خودش موفق عمل کرد اما این موج، این روزها انقدر بلند شده است که می تواند بر سر خودشان خراب شود و همه چیز را با خود ببرد. مصاحبه ها و گزارش ها و یادداشت هایی با یک موضوع " همه موفقیت های مردان شهردار در میدان عتیق".
مهم نیست که رییس را آقای ق می نامند یا آقای س یا بعد ها آقای ن، مسئله این است که تصمیم ها در اتاق هایی گرفته می شود که هیچکس از آنهای که می شناسیمشان وجود ندارند و  آنها هم رسانه را تنها جایی برای شلیک های مستقیم می دانند. شلیک هایی که یا منجر به قتل عمد می شود و یا قتل غیر عمد، قتل هایی که قاتلانشان همیشه خدا آزادند.

محدودیت های رسانه ای را می شناسم و حسشان کرده ام. بخصوص زمان هایی که دستور می رسد "فقط مانور مثبت" اینجاست که هیچکس جز رییس اعظم که معمولا دیده نمی شود و همیشه در حاشیه است پا روی پا می اندازد و می خواهد اخبار آنقدر مثبت!! باشند که لبخند رضایت روی لب هایش بیاورد اما شاید تنها شکر این باشد که رییس قبلی و امروزی این سایت "خبری" آدم هایی هستند که در مطبوعات کار کرده اند و گرمی و سردی اش را چشیده اند و پای لرزش هم نشسته اند. آدم خوشش میاید که فکر کند آنها "مجبور" اند که تیشه به ریشه اعتماد بزنند ... 

می خواهم همان را بگویم که اول کار نوشتم. خودتان را آنقدر باد نکنید که اگر نخش در رفت، بروید ته آسمان ...


مطلب مهمان


به بهانه اين خبر در سايت ايمنا:

http://www.imna.ir/IMNA/NewsDetails/?o_id=13890617029

 

 به جا نویسی، کی به کیه ؟



به نام خدا

اين انشاء در مورد ميدان امام علي است. ما ساكنان ميدان امام علي(ع) هستيم. ما خوشحال هستيم. كي به كي است كه ما فاضلي يكي ازكسبه ميدان امام علي(ع) هستيم يا يك نفر در خبرگزاري ايمنا كه دارد اين ها را از خودش مي نويسد.

ولي نمي دانم چرا ما ساكنان ميدان امام علي(ع) اين قدر بلديم لفظ قلم حرف بزنيم كه بگوييم:  از اين رو وقتي خبرشروع احياي ميدان امام علي(ع) را شنيديم درباورمان هم نمي گنجيدكه چگونه اين طرح اجرا مي شود، اماخوشبختانه با تلاش شبانه روزي مجموعه شهرداري فاز اول اين طرح به مناسبت عيد سعيد فطر به بهره برداري خواهد رسيد!

ما خودمان هم نمي دانيم فاز اول يعني كجا و به بهره برداري رسيدن را كي تو دهن ما گذاشته كه بلد شده ايم. از اين رو ما خودمان هم در باورمان هم نمي گنجد كه بتوانيم اينگونه حرف بزنيم!!!

ما خودمان هم نفهميديم كي تصريح كرديم و كي تأكيد؟ اصلاً اين اذعان كه گفتي يعني چه؟ اگر دوباره خواستيم اذعان كنيم بايد چه كار كنيم؟

لذا ما از اين كه ميدان عتيقمان را لوكس كرده اند، خوشحاليم.

خودمانيم ما چه فاميل هاي عجيبي داريم، يادگار و شمعايي زاده كمي تابلو نيست؟

به خدا براي ساخت پل گريت بلت هم اين قدر شمارش معكوس نگذاشتند كه براي گنده كاري مضاعف در ميدان عتيق ...


                                                                                                        با تشكر


حکایت این روزهای من


حکایت این روزهای من


حرف که می ماند، حل نمی شود، جذب نمی شود. میان هزار دلاشوب و تردید، هم می خورد. می شود معجونی که حتی وقتی می خندی، غل می زند درونت. می شود معجونی از درد و بغض و آشوب و همانطور می ماند و غل می زند ته وجودت. روزی می رسد که دیگر فراموشت شده حرف دلت چه بود اما می دانی یک چیزی توی دلت مانده؛ تیزاب. هی وقتی با خودت تنها می نشینی، هی وقتی همه چیز سخت تر و سخت تر می شود، هی وقتی دلتنگی، سردرگمی…دلت را ریش می کند
حرف را که دانه دانه، می گذارید کنج دلتان، آرامش را دیگر باید به خواب ببینید. بس که معجونش از درون، خرد خرد میخوردتان. وچقدر حرف هست که جایش فقط همان ته توهای دل است. چقدر حرف هست که برای نگفتن است. چقدر حرف هست که برای نگفتن هم که نباشد، نمی توان گفت؛ نمی توان گفت و از مهلکه جان سالم به در برد. بس که خانه ویران کن است. بس که نفس گیر است. نمی توان گفت و آرام شد. از آن حرف هایی دم می زنم که نمی خواهی هیچوقت خدا باورشان کنی، از آنها که می ترسی توی دلت هم برای خودت بگویی. که مبادا درست باشند، مبادا باورشان کنی. همین است که ترجیح می دهی تلنبارش کنی تا بشود همان معجون. بشود همان تیزاب. بشود همان خوره .
حرف که می ماند، یعنی دیگر تمام ...


پ.ن: وبلاگ پلان اول


داروی پیوند کلیه تحریم شد



بیماران کلیوی با خیال راحت بمیرند


ایلنا:

دبیر انجمن کلیه ایران نسبت به تحریم داروی بیماران کلیوی که پس از عمل پیوند مجبور به مصرف آن بودند هشدار داد.
محسن نفر در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا افزود: نبود دارویی که این بیماران پس از پیوند استفاده می‌کنند به دلیل وجود نوع داخلی و ایرانی آن نیست بلکه این دارو تحریم شده است.
وی ادامه داد: کشور سازنده به یکباره از فروش این دارو امتناع کرد و وزارت بهداشت کشورمان نتوانست دارو را خریداری کند بنابراین مجبور شد که این داروی ضروری را از بازارهای دیگر تهیه کند.
دبیر انجمن کلیه ایران با بیان اینکه مقدار داروی خریداری شده از سایر کشورها به میزان ناچیز و اورژانسی حدود 300 قلم بوده است گفت: اين درحالي است كه اگر بیمار پیوند کلیه یک روز این دارو را مصرف نکند کلیه پیوند زده شده پس می‌زند.
نفر ادامه داد: عارضه تحریم‌های بین‌المللی متوجه بیماران شده است و پس از گذشت پروسه شش ماهه برای ثبت سفارش دارو هم اکنون وضعیت بیماران پیوندی نامشخص است.
وی گفت: راه‌حلی برای جایگزین کردن این دارو وجود ندارد این در حالی است که روزانه حدود 20 هزار بیمار کلیوی پیوند انجام می‌دهند و 10 درصد آنها از این داروی تحریم شده استفاده می‌کرده‌اند، به نظر می‌رسد تنها راه حل موجود تحمل کردن شرايط پيش آمده است.


پ.ن: سکوت می کنم 

مترسک سازمان میراث فرهنگی


لبخند خیانت سازمان میراث فرهنگی به تاریخ


درحالی که سازمان میراث فرهنگی اصفهان معتقد است که به دلیل وضعیت نابسامان برج جهان نما در برهه زمانی که شهرداری فعالیت خود را در میدان عتیق اغاز کرده بود، مجبور به سازش، تسامح و تساهل با شهرداری اصفهان و بستن چشم بر روی حقایق تاریخی دفن شده در زیر خروارها خاک در میدان عتیق اصفهان شده است، سایت خبری شهرداری اصفهان در تازه ترین گزارش خود بار دیگر مدعی شد که با توجه به تاریخی بودن این محدوده تیم باستان شناسی توسط این سازمان مشخص و پس از حفاری و گمانه زنی های باستان شناسی گزارشی تهیه و بعد از تایید شورای میراث فرهنگی كشور احداث زیرگذر بلامانع اعلام شد و تمام مستندات و مدارك آن موجود است، به طوری که حتی كارشناسان خبره و مجرب بر این موضوع صحه گذاشته اند.
گرچه فعالیت های شهرداری در راستای وظایف محوله بر ایشان است و در این راه که " هدف، وسیله را توجیه می کند" از هیچ کاری دریغ نمی کند اما خیانت سازمان میراث فرهنگی به آثار تاریخی نیز موضوعی غیر قابل انکار است.
سازمان میراث فرهنگی که بیشتر از انکه پاسدار آثار و بناهای تاریخی باشد، نقش مترسکی را بازی می کند که حتی کرکس ها را هم نمی ترساند، در برهه هایی از زمان تصمیم به تساهل و تسامحی گرفته است که نام آن را جز خیانت به تاریخ نمی توان گذاشت.
البته به کار بردن کلمه سازش توسط رییس سازمان میراث فرهنگی اصفهان در خصوص میدان عتیق تنها توجیه بی پایه و اساسی است که می توان آن را زیر مجموعه ای از جنگ زرگری دانست، زیرا تاییدیه طرح میدان عتیق که بسیاری از کارشناسان میراث فرهنگی معتقد هستند، طرح تایید شده با طرح اجرا شده همخوانی ندارد پیش از موضوع جهان نما اتخاذ شده بود و طرح سازش میراث با شهرداری به دلیل برج جهان نما و وضعیت خاص آن، تنها به دلیل رفع اتهام میراث فرهنگی از خود و ارسال توپ به داخل زمین شهرداری است.
سازمان میراث فرهنگی اصفهان که خود را متولی آثار و ابنیه تاریخی می داند، در راه بی برگشتی قدم می زند که روز به روز خود را در لجن تنفر مردم و تاریخ بیشتر فرو می برد.

 


پ.ن:  بنیاد جهانی ویکی پدیا، ده شخصیت بزرگ هزاره دوم را که بر جهان اثر گذاشتند، معرفی کرد.آلبرت اینشتین، ریاضیدان آمریکایی بیل گیتس، مخترع آمریکایی، مولوی شاعر و ترانه‌سرای اهل ترکیه! زکریای رازی دانشمند بزرگ عرب! حکیم عمر خیام دانشمند بزرگ افغانی! اسحاق نیوتن، دانشمند بزرگ انگلیسی ،ابن سینا دانشمند و پزشک عربستان سعودی! فردوسی طوسی شاعر بزرگ روسی! فردریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی، دکتر کامران وفا، فیزیکدان بزرگ آمریکایي

خودزنی به روش حیدری پور



خطر در زير پايه‌هاي مناره‌ي «دارالضيافه» در اصفهان


مناره‌ي «دارالضيافه» از جمله آثار تاريخي ارزشمندي است که در يکي از خيابان‌هاي اصلي شهر اصفهان (خيابان کمال) واقع شده است؛ اما متأسفانه پايه‌هاي اين اثر تاريخي بر اثر رطوبت نم کشيده است و شرايط مناسبي ندارد.


پ.ن: بازهم دعوا و درگیری بین شهرداری و میراث فرهنگی . اما اینبار مشکل از سازمان میراث فرهنگی و رییسشه. حیدری پور، رییس سازمان میراث فرهنگی اصفهان، نامه ای که امضای خودش هست رو انکار می کنه ... 


لینک خبر در ایسنا 



هرکه هرچه گفت، هیچ کس نشنید



خیلی از میدان عتیق گفتیم و نوشتیم اما نه فریادمان به جایی رسید و نه کسی گوشش بدهکار تخریب آثار باستانی با ارزش در میدان عتیق اصفهان شد. اتفاقی که تنها تاریخ می تواند درباره آن قضاوت کند.

اینبار می خواهم حرفی بزنم که شاید با تمام گفته هایم در این زمینه فرق داشته باشد اما مسئله این است که فاز اول میدان عتیق اصفهان اجرا و عید فطر به اتمام می رسد. زیرگذری که بر روی میدان تاریخی زیر میدان عتیق کنونی قرار است ساخته شد و هرکه هرچه گفت، هیچ کس نشنید البته این مطلب به معنای اتمام ایستادگی ها برای تخریب آثار باستانی ارزشمند در این منطقه نیست بلکه شاید از درد مجبوری است که بین بد و بدتر، یکی با عنوان فاز اول به زور انتخاب شد:


بررسی ضرورت اجرای پروژه میدان عتیق

عتیق از نگاهی دیگر

 

درحالی که تمام دغدغه های فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و درست است، اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور تاریخی برای مسجد جامع در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد. البته منظور از مغازه ها، بازار تاریخی این منطقه نیست بلکه مغازه هایی است که بدون توجه به بافت تاریخی، قارچ گونه در این منطقه رشد کرده اند.
میدان عتیق پس از پروژه مترو در اصفهان یکی از خبرسازترین موضوعات خبری در اصفهان بود که منجر به درگیری بیش از حد میان سازمان میراث فرهنگی و شهرداری اصفهان و موجب حساسیت بالای فعالان و روزنامه نگاران میراث فرهنگی شده است.
پروژه میدان عتیق که در پی سال ها بررسی در جهت سامان بخشیدن به این منطقه تاریخی آغاز شد، طبق  گفته ها، شهرداری اصفهان در تلاش است تا با کمترین خسارت به بدنه بافت تاریخی در این محدوده، آن را سامان بخشیده و احیا کند.
 میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، در طول سال های مختلف، به دلیل بافت اجتماعی خاصی که پیدا کرد، اجناس دسته چندم بازارهای چین را در بازارهای خود جای داد بطوری که مردم اصفهان، این منطقه را بیشتر به نام " کالاهای ارزان" می شناسند تا محلی برای استقرار مسجد جامع اصفهان.
هرکسی پیش از اجرای طرح احیای میدان عتیق به این مرکز مراجعه کرده باشد با دست فروش هایی روبرو شده است که کالاهای بعضا قاچاق را به فروش رسانده و یا مغازه هایی را دیده است که از کمترین سطح بهداشتی برای فروش مواد غذایی خود برخوردار نیستند و یا اجناسی را به فروش می رسانند که  استانداردهای یک کالای ایرانی را ندارد، البته این مغازه ها که عمدتا با بازار اصلی این منطقه تفاوت دارند در حاشیه میدان عتیق، همچنان قابل رویت هستند.
گرچه فعالان میراث فرهنگی در این خصوص بسیار تلاش کرده اند تا از اجرای این طرح به دلیل وجود یک میدان تاریخی در زیر میدان عتیق جلوگیری شود اما نباید یک واقعیت را نادیده گرفت که میدان عتیق و یا همان سبزه میدان در وضعیت فوق بحرانی از نظر تجمع مهاجرین، مغازه ها و وضعیت بهداشتی به سر می برد، به گونه ای که توریست ها در زمان مراجعه به این منطقه با وضعیت آشفته این محل روبرو شده و در بیشتر اوقات رغبتی برای بازدید از این منطقه از خود نشان نمی دهند.
از سوی دیگر گردشگران داخلی نیز زمان حضور در میدان عتیق و بازدید از مسجد جامع، نگرانی ها و دغدغه های خود را در خصوص شلوغی مسیر و احتمال کیف زنی در این منطقه را به همراه داشته و ترجیح می دهند همان بازدید، بار اول و آخر مراجعه به این منطقه باشد.
باید یاد آور شد که مسجد جامع در این منطقه به دلیل وضعیت نابسامان میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، نادیده گرفته شده و در میان این شلوغی ها، مورد بی توجهی از سوی میراث فرهنگی قرار دارد.

پروژه میدان عتیق که به نام ساماندهی به وضعیت این منطقه در حال اجرا است، می تواند تا حدود زیادی این میدان را احیا و از دل صدها مغازه بیرون کشیده و مسجد جامع را از این وضعیت نجات دهد.
از نگاهی دیگر پروژه میدان عتیق شاید تنها راه نجات مجموعه تاریخی قرار گرفته در این منطقه از اصفهان است که سالیان متمادی است که مورد بی مهری سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته به گونه ای که به نظر می رسد این سازمان چشم خود را بر روی این منطقه تاریخی بسته است.
همچنین فعالان میراث فرهنگی نیز می توانند با درخواست از سازمان میراث فرهنگی، نظارت بیشتر این سازمان بر روی پروژه عتیق را خواسته و درخواست نمایند که به جای یک کارشناس مبتدی و تازه کار و جوان، یکی از بهترین کارشناسان این مجموعه ناظر بر فعالیت های شهرداری در این پروژه باشد.
درحالی که تمام دغدغه های فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و درست است، اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور تاریخی برای مسجد جامع در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد.

گفتنی است مسجد جامع عتیق دربرگیرنده گنجینه معماری دوران های مختلف تاریخی از دیلمیان تا صفویان و از عناصر اصلی ، مهم و شکل دهنده میدان بزرگ اصفهان در دوران سلجوقیان یا « میدان عتیق »  است.


پ.ن: همین


بز !!!



طرف رو بز کردیم، بعد می گیم حالا بیا معذرت بخواه !!!! 


سکوت، آقای من! فراموشی می‌آورد

 

 

برای نسل ترحم‌انگیز شما، هیچ‌چیز به اندازه‌ی همین لغت "تهوع آور" که بکار بردید تکراری نیست. حتی در انشاهای کلاس چهارم و پنجم هم بچه‌ها می‌نویسند: "زندگی، تهوع آور است". با این وجود من تکرار آن را رد نمی‌کنم. خوردن هم یک کار تکراری‌ست؛ اما تا وقتی به غذا احتیاج دارید چاره‌ای ندارید جز این‌که خوردن را تکرار کنید. صبح، ظهر وشب. کسانی که واقعا از تکرار بیزارند، آن‌هایی هستند که تجربه‌های خودکشی را تکرار می‌کنند؛ و آن‌ها که از مکرر گفته شدن حقیقت متنفرند، از این می‌ترسند که حقیقت، واقعیت پیدا کند. سکوت، آقای من! فراموشی می‌آورد.

 

گفتگوی من و غریبه‌ی صبح‌گاهی/ نادر ابراهیمی

پ.ن: قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد

عادت مجانی خوری

 

یک نوشته ساده :

 

عادت مجانی خوری

 

این تیتر می تونه هر برداشتی را در ذهن مخاطب ایجاد کنه اما اصل موضوع برمی گرده به کامنتی که آقا یا خانم «تم» برای مطلب خانه مطبوعات در این وبلاگ گذاشتند. ایشون ساخت اون مجتمع مطوعاتی رو متعلق به روزنامه نسل فردا می دونه که این روزنامه برای رهایی از مشکلات تغییر کاربری و سودآوری برای زمین مذکور خود، تصمیم به رویکرد فرهنگی گرفته و می خواهد این مجتمع مطبوعاتی را ساخته و بعد این فضا را به مطبوعات اصفهان بفروشد.

آقا/خانم تم این مسئله از نظر من هیچ مشکلی نداره. ببینید من کاری به سودجویی روزنامه نسل فردا ندارم که این مسئله برای همه آشکار هست اما از نظر من درسته که باید سیاست های حمایتی از روزنامه ها وجود داشته باشه مثله کاغذ یارانه ای و آگهی ها اما حمایت های بیش از حد می تونه مسئولین یک رسانه رو به این حمایت ها عادت داده به صورتی که روزنامه متعلق به سازمان ها و ارگان های خاصی شود. (که این اتفاق به طور واضح در اکثریت رسانه ها به خصوص محلی ها رخ داده) در این حالت مخاطب فراموش می شود. پس از مدتی اگر حمایت های سازمانی و دولتی برداشته بشه، اون روزنامه دیگه حرفی برای گفتن نداره و مجبور می شه سیستم رو جمع کنه و بفروشه.

از طرف دیگه هم مطبوعات ما در استان اصفهان به مجانی خوری عادت کردن و این بدعادتی ها هم از یک دوره ای و به خاطر یکسری دلایلی از سوی برخی ارگان ها رواج داده شد. ( که توی این مطلب جای گفتنش نیست.)

اما اینکه آقای خانه مطبوعات اصفهان  فکر کند که باید بشینه تا دولت بیاد و پول اون مجتمع مطبوعاتی رو بده اشتباست. برای همینه که 15 ساله به قول آقای خانه مطبوعات، هیچ کس هیچ اقدامی نکرده. من مخالف حمایت نیستم و اتفاقا بر روی حمایت ها تاکید می کنم اما می گم مخاطب و خلاقیت و ایده نو در لابلای آگهی های حمایتی میمیرند. مگر اینکه یک مدیر مسئول و سردبیر انقدر فهمیده و صاحب ایده و نظر باشن که هم آگهی شونو بگیرن و هم مخاطبشونو حفظ کنند که الحمدالله یه همچین سیستمی توی اصفهان وجود نداره.

 

پ.ن: تیترش حسابی وبلاگی شد.

پ.ن: خبر آقای خانه مطبوعات هم توی سایت خبری ایمنا خورده بود. از نظر من سایت خبری ایمنا گرچه تحریریه ضعیفی داره اما در باب دادن سوژه های شهری به دلیل تمرکز بر روی این حوزه خیلی خوب داره کار می کنه و از طرفی هم بخش گزارش تصویری اون که البته قبلا عالی بود اما حالا به شدت افت کیفی پیدا کرده خیلی کامل هست که متاسفانه با این افت کیفی به زودی از گردونه سرچ خارج می شه.

 

اصفهان امروز به خاطره ها می پیوندد ؟



بعد تمام بلاهایی که مسئولین استانی بر سر روزنامه اصفهان امروز به دلیل رویکرد انتقادی اش اورد، حالا دیگر این رسانه با تمام خاطره هایی که از استقامت هایش به جا گذاشته است، نفس های آخر را می کشد به سختی.


پ.ن: امروز شنیدم که ... یعنی بیشتر شنیدم که ... یعنی موثق تر شنیدم که ... روزنامه اصفهان امروز داره تعطیل می شه ...

پ.ن: مایه مباهات همه مسئولینی که دغدغه رسانه ای شون سر به فلک گذاشته و ...


خانه مطبوعات اصفهان


اول احترام گذاشتن را به خودتان یاد بدید !!

 

خانه مطبوعات اصفهان، سال ها است که هیچ حرکت مثبتی در راستای فعالیت های تعریف شده برای این مجموعه برنداشته است. این تنها جمله ای است که خیلی ها به آن اعتقاد دارند. پس از این انجام نشدن وظایف موضوع دیگری نیز قرار دارد، حرفه ای نبودن نگاه مسئولان خانه مطبوعات اصفهان و اصرار بر ماندن وضعیت مطبوعات در حالت سنتی.
این را نه فقط من که بسیاری از همکاران مطبوعاتی اصفهان قبول داشته و دلیل عدم عضویت در خانه مطبوعات اصفهان را نیز همین مورد می دانند.
امروز خبری بر روی سایت خبری ایمنا قرار گرفت، مبنی بر اینکه رییس دبیرخانه مطبوعات وخبرنگاران استان اصفهان به دزدیده شدن طرح وی در خصوص احداث مجتمع مطبوعاتی توسط یه رسانه اعتراض کرده است.
وی گفته است که مجتمع مطبوعاتی استان از15 سال پیش تاکنون با همت خانه مطبوعات طراحی و پیگیری شده است و باید حقوق معنوی و اخلاقی این طرح حفظ شود.
گلناری در ادامه به این موضوع اشاره کرده است که این طرح برای خدمت رسانی است و نه خودنمایی و اینکه اگر اجرای طرح مجتمع مطبوعاتی استان با اهداف فرهنگی ورفع مشکلات مطبوعاتی وبا مشارکت حقیقی  همه دست اندرکاران اجراشود، خانه مطبوعات نیز بدون هیچ قید وشرطی در خصوص حق مالیکت طرح!!! با تمام توان همکاری خواهد کرد.
ایشان همچنین به صورت زیرکانه به تخریب چهره مسئولین رسانه ای که داوطلب اجرای این طرح شده پرداخته و گفته است که در متن خبر احداث مجتمع مطبوعاتی آورده شده که یک زمین 3 هکتاری برای این موضوع در نظر گرفته شده اما معلوم نیست که این زمین از نظر کارشناسی !!! مطلوب است یا خیر و اینکه 3 هکتار زمین مناسب در داخل شهر اصفهان وجود ندارد و حاشیه شهر هم برای این عمل مناسب نیست.
رییس خانه مطبوعات اصفهان همچنین با اشاره به نامعلوم بودن هدف این سرمایه گذاری که احتیاج به سرمایه گذاری چند میلیاردی دارد، این سرمایه گذاری را دارای اهداف از پیش تعیین شده دانست !!!

پ.ن: مقصود از این مطلب دفاع از رسانه مذکور و رییس خانه مطبوعات اصفهان نیست. بنده این خبر را بیشتر یک هیاهو برای جلب توجه می دانم. اما پیشتر می خواهم بگویم اگر قرار به احترام گذاشتن به حقوق دیگران است، این خانه مطبوعات و رییس آن است که باید به حقوق خبرنگاران اصفهانی احترام گذاشته و اگر از عهده وظیفه ای بر نمی آید، آن پست را ترک کند و نه اصرار برای ماندن که ظلمی است در حق خبرنگاران و چشم امیدشان.
البته این چشم امید مدت های زیادی است که کور شده و تقریبا باید بگم که زیاد نگران این مورد نباشید.

پ.ن: گزارش تصویری حلــــــــــــــــــــیم بادمجان ؟؟!!؟؟!!