ترک های 33 پل، به ما چه !!

 

فرافکنی به سبک عمه جان

باید 1000 سال پیش می گفتید که 33 پل ترک دارد!!

 

در یک مهمانی خانوادگی و در پی یک اتفاق، مادر بنده از سر دلسوزی و نصیحت به عمه جان فرمودند: دخترتان را زیادی لوس بار آورده اید و باید مواظب تربیتش باشید.

عمه جان هم که ترش کرده بودند، در جا و بدون لحظه ای تأمل، فرمودند: واااا، دختر شما هم که خیلی لوس بار آمده و باید مواظب تربیتش باشید.

مادر بنده سکوت کرد نه از آن جهت که در سکوت به نحوه تربیت دخترش فکر کند، بلکه از آن جهت که وقتی کسی گوش هایش را بر روی پند و نصیحت دلسوزانه دیگران می بندد، باید گذاشت تا به طرف سنگ مذبور حرکت کرده و سرش سفت به آن بخورد.

حکایت، با اندکی چپ و راست، برمی گردد به ماجرای ترک خوردن سی و سه پل و واکنش های سازمان میراث، شهرداری اصفهان و خبرنگاران .

خبر ترک خوردن سی و سه پل که منتشر شد، خیلی ها را برای بار چندم، برای نجات سی و سه پل به فکر فرو برد. شکایت های خوابیده دوباره بیدار شد. انجمن ها و کمپین های زیر خاکستر، روشن شدند و مصاحبه ها و گزارش ها از سر گرفته شد.

خبرنگاران نه در پی اثبات خود بودند و نه در پی گرفتن حق السکوت و نه در پی لی لی و بچه بازی !! . حکم همان حرفای مادر را داشتند. از سر نصیحت و دلسوزی و صد البته با احساس مسئولیتی ده ها برابر مسئولین میراث و شهری.

واکنش ها اما جالب تر از حد تصور آنانی بود که حکایت مادر و عمه جان را نشنیده بودند. مسئولین شهری شروع به انتشار اخباری مبنی بر " هه، خودتان هم که بعله ! " یا " هه، بقیه پل ها رو ندیدین" یا " آدرس گنج نخودهای سیاه پیش ماست" یا ...

گزارش تصویری رفتند، از تمام پل های تاریخی اصفهان، تک تک ترک ها و درزها و جرز دیوارهایش را نشان دادند و داریوش خان حیدری، عضو شورای فنی سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان و کارشناس مرمت سی و سه پل را آوردند که بگوید : " خبرنگارانی که ترک ها و جرز های سی و سه پل را در بوق کرده اید، باید 20 سال پیش می آمدید و می گفتید و البته ما حتما در آن موقع به حرف شما گوش می دادیم. نه حالا که همه پل ها داغون شده اند. برید پی لی لی و بچه بازیتان و بگذارید ما پول خوش خدمتی مان را بگیریم!! "

حرف های این کارشناس خبره و البته بی طرف!! به همین جا ختم نشد، بلکه به خبرنگاران توصیه کردند: هی الکی هرچه می شود را نندازید گردن آن تی بی ام صاب مرده که خودش هم نمی داند کجاس، بلکه بروید دنبال نخود های سیاه که در حال گندیدن هستند و آدرس و نقشه اش هم در حیاط خانه تان، 5 قدم به راست، 2 پرش بلند به جلو،  1 قدم مورچه ای به قدم، آها ایناهاش، برگه افزایش حقوق!! ببخشید، اشتباه شد. همانجاهاس ،بگردید، پیدا می کنید "

همچنین توصیه فرمودند: هی نروید با یک مشت ناکارشناس، مصاحبه بکنید و حرف های ما را خنثی نمایید، لامصبا ما اینجا خاک صحنه خوردیم، چارتا پیرهن بیشتر پاره کردیم تا 4 تا حساب بانکی بیشتر باز کنیم. بیایید. خودمان برایتان قصه کرد شبستری بگوییم!!"

القصه که چه این ترک ها به مترو ربط داشته باشد و چه به 20 سال قبل بازگردد، باز می شود همان حرف خبرنگاری که می گفت: هر اتفاقی که در آینده برای 33 پل بیفتد، هیچکدام از مسئولینی که امروز از طرح مترو در کنار سی و سه پل دفاع می کنند، فردا برای پاسخ گویی پیدایشان نمی شود.

 پ.ن: اصطلاح فرافکنی در روان‌کاوی کاربرد دارد؛ در آن فرافکنی یکی از ساز و کارهای پدافندی(دفاعی) در برابر نگرانی به شمار می‌رود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های ناپذیرفتنی که بازشناخت آنها در «خود»، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود. «این وسیله پدافندی به طور کامل در جهت عکس درون‌فکنی می‌باشد و اساس آن از این قرار است که فرد می‌کوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله پدافندی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند. ( ویکی پدیا)

جنایت های ماندگار

 

فاجعه ای با ۱۳۳ درصد رشد

 تحليل حادثه خميني شهر اصفهان، در صلاحيت هيچ جايگاه ويژه‌اي نيست زيرا چه كسي به تنهايي مي‌تواند ادعا كند ابعاد جامعه شناختي، روان شناسانه، عوامل اقتصادي، امنيت اجتماعي، فرهنگ تربيتي، مذهب، خاستگاه اجتماعي، گذشته افراد و حتي بافت ويژه منطقه در اين اتفاق تاثيرگذار نبوده است؟ كه البته اكثر اين موارد از سوي بسياري مقامات و در واكاوي اين فاجعه مدنظر قرار نگرفت و تنها عواملي مانند حجاب و پوشش مورد بحث قرار داده شد. در فاجعه غيرقابل باور خميني شهر با مجموعه عواملي در هم تنيده روبه‌رو هستيم كه همين امر نيز پرداختن به موضوع را به مراتب حساس‌تر و پيچيده‌تر مي‌كند.

فاجعه يك شبه اتفاق نمي‌افتد. كمين كرده‌اي هميشگي است. كوته‌بينانه است اگر آن را محدود و مقطعي جلوه دهيم.

فرمانده انتظامي استان اصفهان آن‌طور كه در سايت‌هاي خبري آمده‌ است، اعلام كرد آمار تجاوز به عنف در اصفهان تنها و تنها طي يك ماه گذشته 133 درصد رشد داشته است. در اين خصوص ذكر چند نكته ضروري است. اول اينكه آيا عامل همه اين رشد 133 درصدي، عدم رعايت حجاب يا شركت در ميهماني بوده است يا اينكه فاجعه قوت گرفته‌تر از اين حرف‌هاست.

دوم اينكه چرا اين آمار پس از چنين فاجعه‌هايي اعلام مي‌شود؟ شايد در جواب بگوييم ترس از اختلال در آرامش جامعه و نگران شدن خانواده‌ها اما رشد بالاي 130درصد طي يك ماه را نمي‌توان به خاطر بر هم نزدن آرامش مردم پنهان كرد. مردم در اين موارد بايد هوشيار باشند نه آرام! اين آرامش مهلك است.

موضوع بعدي اعلام روايت‌هاي متفاوت از اين حادثه، در مواردي چون ارايه تعداد نفرات، جزييات حادثه و نظير آن است. همين تناقض در موارد جزيي است كه اذهان عمومي را به سمت اين پرسش ناخواسته و تلخ مي‌كشاند كه چه واقعيت‌هاي گفته نشده و خطرناك ديگري در پشت پرده وجود دارد.

سوال بعدي درباره نقش رسانه‌هاست چرا برخي با انتقاد از رسانه‌ها اعلام مي‌كنند، رسانه‌ها مردم را نترسانند و جامعه را ملتهب نكنند؟ آيا شايعه‌اي كه دهان به دهان پخش مي‌شود، ترسناك‌تر از اطلاع‌رساني معمول رسانه‌اي نيست؟ پس چرا آنچه را در بستر رسانه اتفاق مي‌افتد، به خوبي جهت نمي‌دهيم تا مردم به جاي صدها روايت غيرواقع با يك واقعيت يكسان روبه‌رو شوند؟ در جريان اين واقعه موضوع تا قطع نخاع يكي از زنان و استفاده از پنجه بوكس توسط مردان نيز پيش رفت و از هيچ شايعه‌اي دريغ نشد. در حالي كه رسانه بسيار عقب‌تر از شايعه‌ها بود.

پ.ن: نفیسه قانیان. روزنامه شرق

تاریخ به سکوت ما گواهی خواهد داد


تاریخ به سکوت ما گواهی خواهد داد


تاریخ را فقط فریاد نمی‌سازد. تاریخ را فقط درد و زندان و حبس و تبعید و تظلم‌خواهی نمی‌سازد. تنها نامه‌های عاشقانه و غیرعاشقانه سند تاریخی محسوب نمی‌شوند. سکوت همیشه بخش مهمی از تاریخ بوده است. سکوت بر رنجی که می‌کشیم و دردی که عمق‌اش از توصیف گذشته است. الفبای سکوت را باید یاد گرفت. زبان سکوت زبان آسانی نیست. از سخت‌ترین زبان‌هاست. شاید ماه‌ها و سال‌ها طول بکشد تا بشود به زبان سکوت حرف زد. اما آموختن‌اش ضرورت است.

صفحاتی از تاریخ سفید خواهد ماند بابت این سکوت‌ها. صفحاتی که هیچ‌گاه پر نخواهند شد. صفحات بیشتری اما سیاه خواهند شد برای فهم این سکوت‌ها. خواهند نوشت عمق فاجعه به جایی رسید که در کلمات نمی‌گنجید. در آن میان هم تارهای سفید شقیقه‌های ما پیدا خواهد بود، هم جان‌های بی‌جانی که درد این ایام را دوام آوردند، یا نیاورند.



پ.ن: فیلتر است 


هرکه هرچه گفت، هیچ کس نشنید



خیلی از میدان عتیق گفتیم و نوشتیم اما نه فریادمان به جایی رسید و نه کسی گوشش بدهکار تخریب آثار باستانی با ارزش در میدان عتیق اصفهان شد. اتفاقی که تنها تاریخ می تواند درباره آن قضاوت کند.

اینبار می خواهم حرفی بزنم که شاید با تمام گفته هایم در این زمینه فرق داشته باشد اما مسئله این است که فاز اول میدان عتیق اصفهان اجرا و عید فطر به اتمام می رسد. زیرگذری که بر روی میدان تاریخی زیر میدان عتیق کنونی قرار است ساخته شد و هرکه هرچه گفت، هیچ کس نشنید البته این مطلب به معنای اتمام ایستادگی ها برای تخریب آثار باستانی ارزشمند در این منطقه نیست بلکه شاید از درد مجبوری است که بین بد و بدتر، یکی با عنوان فاز اول به زور انتخاب شد:


بررسی ضرورت اجرای پروژه میدان عتیق

عتیق از نگاهی دیگر

 

درحالی که تمام دغدغه های فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و درست است، اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور تاریخی برای مسجد جامع در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد. البته منظور از مغازه ها، بازار تاریخی این منطقه نیست بلکه مغازه هایی است که بدون توجه به بافت تاریخی، قارچ گونه در این منطقه رشد کرده اند.
میدان عتیق پس از پروژه مترو در اصفهان یکی از خبرسازترین موضوعات خبری در اصفهان بود که منجر به درگیری بیش از حد میان سازمان میراث فرهنگی و شهرداری اصفهان و موجب حساسیت بالای فعالان و روزنامه نگاران میراث فرهنگی شده است.
پروژه میدان عتیق که در پی سال ها بررسی در جهت سامان بخشیدن به این منطقه تاریخی آغاز شد، طبق  گفته ها، شهرداری اصفهان در تلاش است تا با کمترین خسارت به بدنه بافت تاریخی در این محدوده، آن را سامان بخشیده و احیا کند.
 میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، در طول سال های مختلف، به دلیل بافت اجتماعی خاصی که پیدا کرد، اجناس دسته چندم بازارهای چین را در بازارهای خود جای داد بطوری که مردم اصفهان، این منطقه را بیشتر به نام " کالاهای ارزان" می شناسند تا محلی برای استقرار مسجد جامع اصفهان.
هرکسی پیش از اجرای طرح احیای میدان عتیق به این مرکز مراجعه کرده باشد با دست فروش هایی روبرو شده است که کالاهای بعضا قاچاق را به فروش رسانده و یا مغازه هایی را دیده است که از کمترین سطح بهداشتی برای فروش مواد غذایی خود برخوردار نیستند و یا اجناسی را به فروش می رسانند که  استانداردهای یک کالای ایرانی را ندارد، البته این مغازه ها که عمدتا با بازار اصلی این منطقه تفاوت دارند در حاشیه میدان عتیق، همچنان قابل رویت هستند.
گرچه فعالان میراث فرهنگی در این خصوص بسیار تلاش کرده اند تا از اجرای این طرح به دلیل وجود یک میدان تاریخی در زیر میدان عتیق جلوگیری شود اما نباید یک واقعیت را نادیده گرفت که میدان عتیق و یا همان سبزه میدان در وضعیت فوق بحرانی از نظر تجمع مهاجرین، مغازه ها و وضعیت بهداشتی به سر می برد، به گونه ای که توریست ها در زمان مراجعه به این منطقه با وضعیت آشفته این محل روبرو شده و در بیشتر اوقات رغبتی برای بازدید از این منطقه از خود نشان نمی دهند.
از سوی دیگر گردشگران داخلی نیز زمان حضور در میدان عتیق و بازدید از مسجد جامع، نگرانی ها و دغدغه های خود را در خصوص شلوغی مسیر و احتمال کیف زنی در این منطقه را به همراه داشته و ترجیح می دهند همان بازدید، بار اول و آخر مراجعه به این منطقه باشد.
باید یاد آور شد که مسجد جامع در این منطقه به دلیل وضعیت نابسامان میدان عتیق و یا همان سبزه میدان، نادیده گرفته شده و در میان این شلوغی ها، مورد بی توجهی از سوی میراث فرهنگی قرار دارد.

پروژه میدان عتیق که به نام ساماندهی به وضعیت این منطقه در حال اجرا است، می تواند تا حدود زیادی این میدان را احیا و از دل صدها مغازه بیرون کشیده و مسجد جامع را از این وضعیت نجات دهد.
از نگاهی دیگر پروژه میدان عتیق شاید تنها راه نجات مجموعه تاریخی قرار گرفته در این منطقه از اصفهان است که سالیان متمادی است که مورد بی مهری سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته به گونه ای که به نظر می رسد این سازمان چشم خود را بر روی این منطقه تاریخی بسته است.
همچنین فعالان میراث فرهنگی نیز می توانند با درخواست از سازمان میراث فرهنگی، نظارت بیشتر این سازمان بر روی پروژه عتیق را خواسته و درخواست نمایند که به جای یک کارشناس مبتدی و تازه کار و جوان، یکی از بهترین کارشناسان این مجموعه ناظر بر فعالیت های شهرداری در این پروژه باشد.
درحالی که تمام دغدغه های فعالان میراث فرهنگی در خصوص پروژه میدان عتیق به جا و درست است، اما اگر واقع بینانه نگاه کنیم، مخالفت با اجرای این طرح می تواند، گور تاریخی برای مسجد جامع در میان صدها مغازه کوچک و بزرگ باشد.

گفتنی است مسجد جامع عتیق دربرگیرنده گنجینه معماری دوران های مختلف تاریخی از دیلمیان تا صفویان و از عناصر اصلی ، مهم و شکل دهنده میدان بزرگ اصفهان در دوران سلجوقیان یا « میدان عتیق »  است.


پ.ن: همین


میزهای خالی



 دلم گرفت  وقتی این مطلب رو خوندم اما تو می تونی بخونیو بخندی و بگی برو بابا. درسته! چون تو تازه اومدی پشت این میز


مطبوعاتی‌های از نوع مستقل یکی‌یکی می‌روند؛ یا از مرز یا از پشت میزهاشان

  

تقسیم غنایم، پیامد هر جنگی است؛ اما اینجا چرا جنگ نشده همه چیز تقسیم شد؟ چرا از گلوی آن‌هایی که در جنگ کاره‌ای نبودند، کشیدند بیرون و دادند به این‌هایی که مثلاً مثلآن‌ها بودند؟ اگر آتش خشک و تر را با هم می‌سوزاند؛ چرا آن‌ها سوختند و این‌ها صدرنشین شدند؟

آن‌ها را کسی خوش ندارد. حدیث امروزشان نیست. از ابتدا سر ناسازگاری بود با آن‌ها. حرف‌شان نه که پیش نمی‌رود، که به گوش هم نمی‌رسد. انگار میخ آهنین است. این‌ها اما عزیزتر بوده‌اند. شاید نزدیک‌ترند به سنبه و چکش. آن‌ها اما مرغ عزا و عروسی‌اند. می‌خواهد عزای خودشان باشد یا عروسی‌شان.



ادامه نوشته

مکتب ایرانی


مکتب ایرانی

 

ترسناک است آن مدرناسیونی که از شکم  اصولگرائی به شیوه ی سزارین بیرون کشیده می شود


آیا گفتمان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران در حال تغییر است؟  به همین سادگی است که رحیم مشائی بر گفتمان ایرانی تاکید بیشتری داشته باشد و مصباح یزدی و محمد یزدی بر او بخروشند و با گفتمان اسلامی توی دهنش بزنند، اما نتوانند بیش از این او را بنوازند؟ راستی به همین سادگی رحیم مشائی در چنان فضائی که خوب آن را می شناسیم ایران با ستان را بستر فرهنگی پرباری  معرفی می کند که اگر اسلام به آن راه نگشوده بود، در فضای بسته ی  فرهنگی که بر شبه جزیره ی عربستان غا لب بود، از رشد و تعالی باز می ماند؟ به همین سادگی می شود در محاصره ی باندهائی که سر گردنه نشسته اند و ادعا می کنند ذ وب در ولایت شده اند این حرفها را زد و در مقام  مراد و همه کاره ی رئیس جمهور باقی ماند؟

شگفتی ها لحظه به لحظه فزونی می گیرد. کورش آهسته آهسته از زیر قبای آقایان به قلب مهاجمان می زند. رحیم مشائی هرکه هست و بند ناف به هرکجا بسته دارد، جریانی را نمایندگی می کند که به آینده شکل می دهد. اصولگرایان همان نیستند که می نمایانند. اگر بودند تا کنون سر بر تن رحیم مشائی باقی نگذاشته بودند. یک جریان فکری در حال نشو و نماست که می داند در بطن و متن جامعه ی ایران چه می گذرد و می داند تاکید و تمرکز بر اسلام حکومتی تاریخ مصرفش گذشته است و باید جور دیگری بر سر قدرت باقی ماند و برای بقا دست به سوی کورش و داریوش و چه بسا ایراندخت و پوراندخت دراز کرد. پشت این جریان خالی نیست. خالی از نظر سنجی نیست. دقیق و روشن، داده های مردمی را با شیوه های میدانی روی هم ریخته اند و به این نتیجه رسیده اند که دیگر نمادها و اساطیر اسلامی برای حفظ شالوده های حکومتی کار نمی کند و باید چاره ای اندیشید. این چاره اندیشی در قلمرو ذهنی امثال مصباح یزدی نمی گنجد و محمد یزدی که سهل و آسان بر سر سفره ی انقلاب نشسته از آن غافل است.

هاله ی نوری که دور سر احمدی نژاد در سازمان ملل متحد ظاهر شد و هیچکس به جز احمدی نژاد آن را ندید، از قرار ربطی به امام زمان نداشته و بخشی از رویکرد به مکتب ایرانی است که فره ایزدی در مجموعه ی آن جا می گیرد و جائی برای عمامه باقی نمی گذارد. اما این که طرح مکتب ایرانی و پافشاری بر آن از سوی رحیم مشائی چه سودی برای مردم ستمدیده ی ایران در بر دارد، پرسشی جدی است و باید دید : چه کسی می گوید و چرا می گوید؟

آیا دار و دسته ی اصولگرایان که رئیس سیاسی شان زبان دیپلماسی جهان را به زبان جوک های جنسی نزدیک کرده است و مرید رحیم مشائی است چیزی از تمدن و فرهنگ ایرانی می داند و الواح و سنگ نبشته های ایران باستان را خوانده است؟  وقتی پاسخ این پرسش را می دانیم و می دانیم اطلاعات جغرافیائی این رئیس در حدودی است که جزیره ی انگلستان را در آفریقا جست و جو می کند، از  تاکید نماینده ای از اصولگرایان بر مکتب ایرانی و بها دادن به آن می ترسیم. مبادا فریب و خدعه ی تازه ای در حال شکلگیری است که جلب و جذب بخش بزرگی از ایرانیان را دنبال می کند. این هدف بزرگتر از برنده شدن در انتخابات بعدی است. خطرناکتر از آن است. استفاده ی ابزاری از دین دیگر جواب نمی دهد، به راه استفاده ی ابزاری از مکتب ایرانی و تمدن باستانی ایران افتاده اند. ترفندی است که با  آن می توانند شعارهای  روز آمدی  بسازند برای ژست ها و بلوف ها و بلند پروازی های تبلیغاتی و جهانی  ودل به این بسته اند تا  جمعیتی را که از تکرار شعارهای اسلام حکومتی به تنگ آمده اند با خود همراه کنند.  رایحه ی خوش خدمت در کار حیله ی تازه ای  است. دعوت از ایرانیان مقیم خارج که بی گمان جمعی فرهیخته و ایران دوست و خوش نیت در میان آنها مشاهده می شود،  قطعه ای است ازیک پازل سیاسی که به کم قانع نیست و نمی خواهد پازل را فقط  با یک رئیس جمهور اصولگرا کامل کند، بلکه در کار آن است تا ایران باستان را برای دخل و تصرف در تمام پازل قدرت سیاسی خرج کند. این فرضیه هرگاه درست از کار در آید، ظرف عوض می شود و مظروف بر جا می ماند. خون تازه به کالبد فرسوده ی استبداد کنونی تزریق می شود..


پ.ن: مهرانگیز کار - روز آن لاین

پ.ن: اینروزهایم را با نگرانی برای آنهایی که آنقدر هتک حرمت شدند تا مرگ اختیاری را به زنده ماندن اجباری ترجیح دادند، می گذرانم. اعتصاب غذایتان را بشکنید. چشمهای نگران، گریانند این روزها ...

کمی سیاه نمایی به دور از نیت تشویش اذهان عمومی


به مناسبت روز خبرنگار

کمی سیاه نمایی به دور از نیت تشویش اذهان عمومی


زندان نرفته و بازجو ندیده و 209 نشناخته می خواهم اعتراف می‌کنم بیشتر از یکسال است در انجام وظیفه‌ای که برای خود تعریف کرده بودم کوتاهی کرده‌ام و از این بابت سر به زیر دارم. من دیگر خبرنگار نیستم و از این که با چنین عنوانی شناخته می‌شوم و در عمل نتوانسته‌ام جایگاه مقدسش را حفظ کنم شرمسارم. حالا دیگر نه تنها خبرنگاری نمی‌کنم بلکه اطرافم نیز کمتر خبرنگاری می‌بینم. آنها که روزگاری خبرنگاری می‌کردند نیز از سه حال خارج نیستند. یا بار سفر بسته‌اند یا هم اکنون در زندان هستند یا پس از آزادی از زندان، راه و طریقی دیگر اختیار کرده‌اند.

دلخوشی همه اهالی قلم فقط شده همین روز خبرنگار که همه در قالب پیامک تبریکی چون پتک بر سر آدمی فرود می‌آید و ضمن آنکه رسالت فراموش شده‌مان را خاطرنشان می‌کند ما را به خاطرات سال‌های قبل می‌برد.

 در آستانه یک دهه کار خبری، فارغ از تعارفاتی چون «می‌مانیم و می‌ایستیم و استوار چون کوه خواهیم ماند»  برای اولین بار می‌خواهم اعتراف کنم که از این حرفه بریده‌ام و چشم‌انداز روشنی هم برایش متصور نیستم. همه سختی‌ها، فشارها، تهدیدها، حقوق نگرفتن‌ها، ننوشتن‌ها، محدودیت ها، تبعیض‌ها، بخشنامه‌ها، حذف‌ها و سانسورها در این چند ساله نتوانسته بود من را از مطبوعات، رنجور و بریده کند. اما یکسال است که دیگر هیچ روزنه‌ای برای نقد و پرسشگری و روشنگری نمی‌یابم و به این دلیل دیگر خود را شایسته نام خبرنگار نمی‌بینم.

در ماه‌های گذشته، در تحریریه بوده‌ام، مصاحبه کرده‌ام، گزارش نوشته‌ام، تیتر و میان تیتر زده‌ام و سوتیتر انتخاب کرده‌ام اما خبرنگاری نکرده‌ام.

خیاط بوده‌ایم ما روزنامه‌نگاران در این یکسال گذشته. کنار کوزه نشسته و خبر مهاجرت‌ها و بازداشت‌ها را می‌خواندیم و مخابره می‌کردیم و خود در انتظار که کی به کوزه بیفتیم و خبر دیگران شویم. لعنتی کوزه خیال پر شدن ندارد و هر لحظه ما خیاط‌ها را به خود صدا می‌زند و نهیب می‌دهد که آسیاب به نوبت...

در این ماه‌های گذشته کنار جوی نشسته‌ایم و ضمن این که گذر بی‌حاصل عمر می‌بینیم، منتظریم تا قاصد خبر بیاورد فلانی از کشور رفت و آن دیگری هم بازداشت شد و آنگاه انبوه پرسش‌ها را باید پاسخگو باشیم که هی رفیق تو چرا نمی‌روی؟ راستی تو را چرا نمی‌گیرند و راستی آخرش بالاخره چه می‌شود؟

در این یکسال گذشته ما خبرنگاران خود خبر بوده‌ایم. هرچه هم می‌گذرد عادی نمی‌شود این رفتن‌ها و مهاجرت‌ها و بازداشت شدن‌ها. گویی هربار که خبر بگیر و ببند یا سفری را می‌شنویم باید با ناراحتی بگوییم که ای وای فلانی هم... (جای سه نقطه هم دو فعل بیشتر نمی‌نشیند: رفت، دستگیر شد.(

و حالا در ایامی که اتهام سیاه‌نمایی و تشویش اذهان عمومی بیخ گوشمان است ما مانده‌ایم و انبوهی خاطره و حسرت و پریشانی از این روزهای سختی که بهتر شدنش را به نزدیکان و اطرافیان نوید می‌دهیم و خودمان هم می‌دانیم در کوتاه مدت جز با معجزه هیچ نمی‌شود.

و خلاصه آنکه زمانی که در روزنامه‌ها نوشته می‌شد در ایران آزادی بیان وجود ندارد دوستان اصولگرا با استناد به همین جمله ما می‌گفتند همین که شما در روزنامه‌تان می‌نویسید آزادی بیان نیست نشانه آزادی بیان است؛ یعنی آزادی دارید که آن را بگویید. حالا مدت‌ها است هیچ روزنامه‌ای جرات نمی‌کند بگوید در ایران آزادی بیان نیست. دوستان اصولگرا آیا خاطرتان می‌آید آخرین بار کدام روزنامه این جمله را نوشت؟ همین ننوشتن نشانه چیست؟


پ.ن: مطلب بالا از سجادسالک، پارلمان نیوز

پ.ن: مطلب خوندنی از نفیسه قانیان

آخرین خبر منتشر شده درباره متروی اصفهان بدون سانسور


آخرین خبر منتشر شده درباره متروی اصفهان بدون سانسور

فاجعه ای به نام پذیرفتن اشتباه


پ.ن: این خبر توسط رییس سازمان قطار شهری اصفهان بصورت کاملا ناشیانه در خبرگزاری ایرنا تکذیب شد.

پ.ن: در صورت نیاز، اسناد این خبر منتشر خواهد شد.


ادامه نوشته

مخاطب در ذهن روابط عمومی

مخاطب در ذهن روابط عمومی

ارزش های خبری بی ارزش


من مدت ها است که با این موضوع درگیر هستم و بسیاری از همکارانم نیز این مسئله را تایید می کنند که بسیاری از اخبار منتشر شده از طرف روابط عمومی سازمان ها حتی مورد یک "تیتر خوانی" یا "لید خوانی" ساده هم از سوی خواننده قرار نمی گیرند. فعالیت های انجام شده ای که تنها مانند بخشی از یک گزارش عملکرد و یا صرفا "تعریف و تمجید " از یک سازمان هستند، قطعا نمی توانند حس کنجکاوی و خبر خوانی مخاطب را ارضا کنند.


ادامه نوشته

تحلیلی متفاوت از فارسی وان

تحلیلی متفاوت از فارسی وان

خواب خرگوشی در جاده فارسی وان

 

...گاهی آآآایلبملیلیبسلل
در بحث فیلمنامه نویسی ضعیف در فارسی وان باید اقرار کرد که در میان ذائقه های ایرانی استفاده از شیوه "ساده نویسی در فیلم نامه " باعث می شود تا بسیاری از مخاطبانی که قرار است این سریال ها را در "ساعات زنده" روز خود، در منزل و در میان مشغولیت های ذهنی و فعالیت های کاری تماشا کنند به خود جذب کرده و این مخاطبان به راحتی در کنار عادت به دنبال سوژه سریال، به "دیدن" این مجوعه سریال ها عادت کرده به گونه ای که خانم های خانه دار در کنار فعالیت های خود در آشپزخانه و یا هر نقطه دیگر خانه می توانند با گوش دادن به صحبت ها، موضوع داستان را دنبال کنند.
از سوی دیگر یکی از ایراداتی که هرکسی در اولین مواجه با سریالی در شبکه فارسی وان مطرح می کند دوبله این سریال ها است. البته باید این نکته مطرح شود که کشور ایران یکی از قوی ترین و بهترین دوبله ها را در جهان دارد و ذائقه ایرانی به چنین دوبله فوق حرفه ای عادت کرده است اما مدیریتی که در پشت دوبله سریال فارسی وان قرار گرفته است باعث شده تا بیننده در سطح خاصی از "جذب به سریال" قرار بگیرد و بیشتر از آنکه مخاطب به ظاهر یک فیلم توجه کند، در الگوپذیری ناآگاهانه و ناخودآگاه غرق می شود که در این مرحله میزان تاثیر بر روی ذهن مخاطب به بالاترین میزان خود می رسد. (باید توجه کنید که کسانی که از طرفداران پروپاقرص این شبکه هستند، پس از گذر زمانی کوتاه، به این نوع دوبله عادت کرده و کمتر گلایه می کنند).


 

ادامه نوشته

نقدی بر ترجمه یک کتاب

 

نقدی بر ترجمه یک کتاب

کتابی که برای ما نوشته نشده است

 

همیشه معتقد بودم که باید توی تک تک کلماتی که در تیتر ها و یا متن خبرها به کار می رود تعمل کرد چه اسم باشد، چه فعل و چه حروف ربط و بر اساس اینکه می خواهیم منفی باشد یا مثبت، کلمات خاص آنها را استفاده کنیم. البته بعدها با خواندن مقالاتی در این زمینه به من اثبات شد که این مسئله کشف نبوغ آمیزانه ذهن من نبود!!! بلکه یک اصل در بحث روزنامه نگاری است.
سال پیش یک کتاب جالب خریدم به نام "زبان روزنامه" که اشاره مستقیم به این موضوع داشت و درواقع کل کتاب راجع به همین مسئله نوشته شده بود. گرچه من این کتاب را تا انتها خواندم و نکات جالبی را از آن متوجه شدم اما متاسفانه این کتاب که نویسنده اش یک فرد خارجی است تمام مثال های خود را از تیتر ها و اخبار روزنامه و خبرگزاری های خارجی استفاده کرده است و احتمالا اصلا قصد نداشته که یک ایرانی این کتاب را بخواند.
این کتاب درصدد است تا نکات جالبی را به ما درباره اینکه چرا نویسنده در  یک خبر یا گزارش از برخی کلمات استفاده می کند و در اصل اینکه چگونه با تیتر "هیولاسازی" کنیم را یاد بدهد اما چون فعل ها و حروف ربط و ... تماما خارجی است، زمانی که به فارسی برگردانده می شود بسیاری از فعل ها در نوشتار ما تفاوت چندانی با یکدیگر پیدا نمی کنند.
از سوی دیگر باید توجه کرد که این ترجمه چقدر دقیق است و مترجم که دکترای زبان شناسی دارد با بحث روزنامه و روزنامه نگاری تا چه میزان آشنا است. البته از انصاف نگذریم که مترجم تلاش کرده تا برخی از تشابهات تیترها و اخبار ایرانی را نیز در پاورقی ذکر کند.
از سوی دیگر با توجه به اینکه نوع تیتر زنی و همچنین استفاده از کلمات در روزنامه ها و خبرگزاری های خارجی کاملا با ما متفاوت است و اینکه تیترهای روزنامه های محلی نیز با ملی آنها کاملا فرق دارد، مترجم با تمام تلاشی که کرده است نتوانسته منظور نویسنده را کامل برساند.
در نهایت بهتر است اینگونه قضاوت کنیم که اگر کسی بتواند متن انگلیسی آن را بخواند می تواند دید جالبی نسبت به متون و اخبار و تیترهای روزنامه های خارجی پیدا کند و نه اینکه بخواهیم کتابی که در اصل برای ما نوشته نشده است را به زور ترجمه و برای درک آن تلاش کنیم.



پ.ن: این کتاب در مجموعه نشانه شناسی و زبان شناسی تالیف شده است و امکان دارد که برای دانشجویان این رشته حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
پ.ن:
گرچه می دونم که خیلی از دوستانم از طریق گوگل ریدر بلاگ من رو می بینن اما اگر کسی اتفاقی از اینجا گذشت و احیانا کتاب " زبان روزنامه " به نوشته دانوتا ریح رو خوانده بود، خوشحال می شم اگر نظرش رو بهم بگه.

 

شهرداری و تبلیغات


خودکشی ناآگاهانه

تیر آخری که اول زده شد


شهرداری اصفهان در سال های گذشته برای آنکه بتواند خدمات خود را در میان مردم معرفی کند، دست نیاز به سوی بیلبوردها و تبلیغات تلویزیونی دراز کرد. از جمله آن می توان به پروژه "زیرگذر خیابان بزرگمهر" اشاره کرد. که برای تحویل و افتتاح پروژه شماره معکوس در چند بیلبورد بزرگ تبلیغاتی آغاز شده بود. اما چه کسی است که انکار کند تحت تاثیر این برنامه تبلیغاتی قرار نگرفت و چه کسی می تواند ادعا کند که پس از آنکه روز شمار به پایان رسیده بود و تاخیر 1 ماهه در تحویل پروژه اتفاق افتاد، با تاسف شهرداری و بیلبوردهای تبلیغاتی آن را دروغگو نخوانده است.
از سوی دیگر شهرداری اصفهان برای تبلیغات خود شروع به دادن رپورتاژ های خبری در روزنامه ها کرد. روزنامه هایی که متن پر از تعریف و تمجید ارسال شده از سوی روابط عمومی را در صفحات خود کپی می کردند بدون آنکه به مخاطب و آنچه که در ذهن ایشان به وجود می آید فکر کنند ...
ادامه نوشته

جام جهانی و تحریم

پی نوشت :

کشورهاي اصلي و نقش آفرين در تحريم جديد ايران در مراحل مقدماتي جام جهانی حذف شدند.

منوچهر متکی در نشست با مديران ارشد، سردبيران، دبيران و خبرنگاران سازمان خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) گفته است: آنچه اکنون در صحنه سياست بين الملل شاهد هستيم، به عينه در نوزدهمين دوره جام جهاني فوتبال به منصه ظهور رسيده است.
وزير امور خارجه دولت تحليل کرده است که "در اين دوره از جام جهاني، قرابت معني داري ميان مسائل حوزه سياست و ديپلماسي در جهان امروز با فوتبال مشاهده مي شود".
متکي که اغلب در چهره اش لبخند ملیحی نمايان است، توضيح داد که "کشورهاي اصلي و نقش آفرين در تحريم جديد ايران مانند انگليس، آمريکا و فرانسه در مراحل مقدماتي از رقابت هاي جام جهاني حذف مي شوند و برخي کشورهايي که به نوعي در تحريم نقش داشتند، نيز به مراحل بالاتر جام جهاني راه نيافتند.
وزير امور خارجه البته توضيح صريحي در اين زمينه ارائه نکرد، اما به نظر مي رسد، اين تشبيه او در نهايت اشاره اي به حذف کشورهاي حامي قطعنامه عليه ايران از صحنه سياست در آينده اي نزديک باشد.
در اين نشست خبري "علي اکبر جوانفکر" مديرعامل ايرنا نيز به نقش آفريني برزيل در جام جهاني فوتبال اشاره کرد که اين سخن او با ايفاي نقش جدي تر و موثرتر برزيل در مسائل جهاني بويژه در مخالفت با قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت همسو به نظر مي رسد.


«فارسی‎وان» و مخاطبین


چه تیپ‎‎هایی «فارسیوان» نگاه میکنند؟

ادامه نوشته

روز پدر



به مناسبت روز پدر، نامه شیوا نظر آهاری رو که از زندان اوین، خطاب به پدرش نوشته است رو می ذارم اینجا:

تو یادم دادی که نشکنم پدر


یک روز در تمام طول سال برای تو پدر!.گریه کن! اشکهایت تمام غمهای این روزگار را با خود خواهد برد!گریه کن بیقرارم باش ... گذار گریه هایت در حجم تنهایی های من فرو بریزد و غوطه ور کند در میان تمام جرم های ناکرده ام.

گریه کن پدر!دردها را بیرون بریز حق داری.آخر چند ماه است که می دانی من نخوابیده ام در اتاق کناری.

چند ماه است که بی خبری از سرنوشت دردانه دخترت حالا نوبت توست و من نیستم دوباره ... اما بگذار بگویم پدر در میان تمام این مقاومت ها هنوز دستهایم دستهای تو را کم دارد.هنوز شانه هایم شانه هایت را می خواهد پدر.هرچند که بزرگ شده باشم هرچند حالا در زندانی به نام اوین مشق مقاومت کنم.هرچند محکم شده باشم اما هنوز هم وقتی نیستی شانه هایم انگار چیزی کم دارد.

پدر هنوز وقتی از خیابان رد می شوم دستهایم دستهای تو را طلب می کند تا نکند که ناگهان ماشینی برزمینم زند.

تو نیستی پدر تا تکیه کنم برتو! تو نیستی تا دستم را بگیری و من دستم را هر روز صبح به دیوار می گریم و به اراده ام تکیه می زنم .
تو یادم دادی که نشکنم،تو ایستادگی را در حرف ها و قصه هایت برایم معنا کردی. تو گفتی پدر که ظلم رفتنی است و آنچه می ماند حدیث آدم های خوب است.

من نخواستم که اینجا باشم ، تو یادم دادی پدر و حالا من هر روز کلامت را مرور می کنم تا نکند اینهمه تنهایی و سکوت از پا درم بیاورد.

گریه کن پدر نه برای من برای سرزمینی که بهترین فرزندانش را روانه زندان می کند اما استوار بمان پدر شانه های من ستبری شانه هایت را می خواهد مبادا کمرت خم شود که آنوقت چیزی ندارم تا بر آن تکیه کنم.استوار بمان پدر.


جغرافیای فیس بوک

جغرافیای فیس بوک؛ اطلاعات انبوه نه! به روز شدن آری!


نسل قدیم اصلا درک نمی کند که چرا نسل جدید اینقدر مسائل خصوصی خود را با هم فکرانشان  در فیس بوک و توئیترمطرح می کنند،  نسل قدیم دیگر نمی تواند فرکانس های جدید ارتباطی را مثل همان فرکانس آهنگ های موبایل های " پشه ای" بشنود.
اما از نظر نسل جدید، فیس بوک محدودیتی برای دنیای خصوصی نیست. فیس بوک علاوه بر اینکه رسانه های رقیب را حذف نمی کند بلکه دنیای خصوصی را تعریف مجدد می کند.

ادامه نوشته

تقابل نظام با بیداری افکار عمومی

کتاب ها را آتش بزنید


در یکی از داستان های کوتاه کتاب "شاه گوش می کند" از ایتالو کالوینو نظام حاکم بر شهرترجیح می دهد مباحث درون کتاب ها را کنترل و تمامی مواردی که ممکن است موجب شورش و بیداری مردم شود را از بین ببرد. تعداد زیادی از نظامیان در کتابخانه شهر ساکن می شوند و به مطالعه و بررسی کتاب ها می پردازند. پس از مدتی این افراد نیز جذب کتاب ها و مطالب آنها شده و در میان افکار راسخشان در مشروعیت نظام سوال ایجاد می شود.
پس از وقایع انتخابات و شکل گیری تظاهرات گسترده مردم، تعداد زیادی از فعالان و نظریه پردازان سیاسی و همچنین روزنامه نگاران دستگیر شدند.
درحالی که به آنان اتهام همکاری با آمریکا و اسراییل در جهت براندازی نظام زده شده بود، تعدادی از آنان را مجبور به اعترافاتی کردند که به دلایل مختلف در آن شک و تردید وجود داشت.
نظام ، این افراد را که عمدتا از فعالان علوم انسانی در شهرهای مختلف و بخصوص تهران بودند، به حبس های چند ماهه، تبعید و پرداخت وثیقه های سنگین مجبور کرد تا بتواند اوضاع به هم ریخته کشور را آرام کند اما این اتفاق منجر به عصبانیت بیشتر مردم و ادامه اعتراضات شد.
اگر بخواهیم نگاهی اجمالی و به دور از هیاهو به مجموعه مشکلات پس از انتخابات داشته باشیم درمی یابیم که جامعه به دلیل مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و آزادی ها  و محدودیت های تند و مقطعی، آبستن بیداری ها و هیجاناتی بوده که پس از انتخابات خود را در قالب جنبش سبز و طرفداران آن نشان داد.
در واقع می توان در کنار وجود فعالان این جنبش، افزایش علاقه مندی به علوم انسانی از جمله علوم سیاسی و اجتماعی در میان عامه مردم و بالا رفتن سطح آگاهی آنان و افزایش روز افزون طبقه متوسط جامعه را مقصر اصلی دانست و شاید بهتر بود به جای قلع و قمع فعالان اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگاران، کتاب های کتابخانه ها را آتش می زدند زیرا افراد نبودند که چنین بیداری را پدید آورند بلکه عمدتا این بیداری در افکار عمومی بود که افراد شاخص جنبش سبز را به وجود آورد.
حال مسئله اصلی این است که با دستگیری فعالان در عرصه اعتراضات پس از انتخابات، نمی توان به کلی ریشه چنین جنبش هایی را خشکیده فرض کرد. این روزها هر جوان و دانشجویی حتی در سطحی نازل از افکار خود به دلیل بیداری های خواسته یا ناخواسته چنین جنبشی در کشور، ممکن است به مقبولیت و مشروعیت نظام شک کرده باشد.


پ.ن : این مطلب به معنای تایید کامل جنبش سبز نیست

هوشیاری های متغیر


نتیجه  ۲ ساعت خواندن انسان شناسی فرهنگی نوشتن این ۲ جمله در حاشیه جزوه بود :

 ۱.انسان همیشه آنچه را که کشف می کند،دوست نمی دارد. گاهی انسان به درون خود می رود. خود را می کاود. جستجو می کند. نکاتی را میابد و از خود بیزار می شود. به سطح می آید و جستجویش را به فراموشی می سپارد. اما کدام هشیاری است که به تاریکی رهسپار شود؟ آدمی می تواند خود را نابود کند و از بین ببر د اما نمی تواند تصمیم بگیرد که نفهمد ...

۲.می کاویم و جستجو می کنیم. می پرسیم و پاسخ می دهیم. اما هرگز هشیاری ما خالص نخواهد بود. عواطف و عقاید ذهن ما، سطح هوشیاری را تغییر می دهد و تنها آنچه را که علاقه مندش هستیم را چراغ هشیاری ذهنمان می کنیم ...


پست یک پست تکراری

 

 

آموزش انتقاد گریزی در بستر داستان های کودکانه

یکی بود اون یکی هم بود به جای یکی بود یکی نبود

قصه های کودکی هنوز هم در ذهن های خسته از روزمرگی هامان جا خوش کرده است.با نگاهی به دور دستهای ذهن،مادری با صدای مهربان می گوید یکی بود یکی نبود و من بر خود می لرزم از این همه تک خواهی  حتی در دنیای قصه کودکانمان.

آتشفشان های عظیم در دل کوه های غول آسا گاهی برای سال های متمادی خروجیشان دود خاکستری رنگ و آغشته به گوگرد است،گاه سطحی ترین واکنش های افراد در موقعیت های گوناگون می تواند ناشی از درونی ملتهب و افکاری پریشان باشد،آنگاه که آنتونی گیدنز در کتاب  "جامعه شناسی " با بررسی آوایی همچون "آه"  به ما می فهماند که بررسی چنین آواهایی نیز می تواند دریچه  ورودی به دنیایی باشد که ما با ظاهری خونسرد آن را پنهان کرده و سعی می کنیم تا مشکلات بیشمارمان را به باد فراموشی می سپاریم.

یکی بود یکی نبود، تکرار هر شبه این جمله در ابتدای داستان های کودکی که با خیال آسوده و فراغ بال سر بر بالین می گذاشتیم شاید اموزه ای بود برای آنکه فردا در مهدکودک و یا دبستان در مقابل هرکسی که  حرفی جز حرف ما می زد بایستیم و همچون داستان حسن کچل به حرف های خیر خواهانه اطرافیان گوش ندهیم و به راه انتخابی خود برویم گرچه همیشه در پایان داستان می فهمیدیم که راه شخصیت های قصه ها اشتباه بوده اما صد افسوس که همیشه در پایان داستان خواب بودیم ...

ادامه نوشته

همین طور است که می فرمایید

 

 هرکسی را بهر کاری ساختند

 

قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را برای نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را برای ساخت و ساز و سازمان میراث فرهنگی را برای نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را برای اجرای قانون و تاکسیران را برای رساندن مسافرها!

حرفتان متین است و درست اما قبول کنید که هیچ چیزی در این مملکت بر سر جای خودش نیست. نه روزنامه نگار خبرهای دست اول می نویسد بی کارت قرمز، نه شهرداری ساخت و ساز می کند بی خرابکاری، نه میراث فرهنگی، حفظ آثار می کند بی کارشناسی، نه دادگستری اجرای قانون بی پارتی بازی و نه تاکسیران بی حرف اضافی!

مهم نیست که روزنامه نگار تا سری می جنباند تلفن های تهدید آمیز دارد، یا شهرداری بی مشورت با کارشناسان، پروژه های عمرانی چندین هزار میلیاردی را به انحراف می کشاند و میراث فرهنگی به جای تحقیق کارشناسی از پایه های سی و سه پل، تحقیق 4 صفحه ای را جلوی رویمان می گذارد که در میان چند عکس ضربدر هایی زده شده که "ابتدای پل"، "وسط پل" ، "انتهای پل" ، "محله ضربه دستگاه حفار به پایه های پل " (ببخشید این آخری باید سانسور می شد) و در صفحه آخرش هم چند تا خط که با خودکار بیک کشیده شده و بزرگ نوشته "هیچ ضربه ای به پایه های پل نخورده است".

دادگستری هم که حکم جلب مسئولین مترو قطار شهری را در کشوی میزش می گذارد و لیوان چای اش را هورت می کشد بالا و این راننده تاکسی هم یه بند حرف می زند و اظهار نظر می کند و اعصاب ما را بهم می ریزد ...  روزنامه نگاران حسود، شیطون بی تجربه هم که مدام در کار این سازمان ها فضولی می کنند و شایعه پراکنی ...

قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را چه به نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را چه به ساخت و ساز کارشناسی شده و سازمان میراث فرهنگی را چه به نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را چه به اجرای قانون و تاکسیران را چه به رساندن مسافرها!

 

پ.ن ۱ :  حقیقتا مهم نیست که هرکس وظایفش چیست و چگونه باید عمل کند، مهم این است که هیچ کس و هیچ چیز بر سر جای خودش نیست و ما هم قرار نیست هرگز متوجه بشویم که وظیفه مان چیست و چگونه می توانیم بی حاشیه به کارمان بپردازیم، مهم این است که همه سر کار باشند و چرخه های چرخ هایمان بچرخد !

 پ.ن ۲ : می شه راجه به فونت مطالب نظر بدین ! البته تاهما رو پیشنهاد نکنید و اینکه بک گراند مطلب اجازه می ده مطالب به درستی دیده بشن یا نه ؟ ( درکل یعنی اینکه واسه خوندن مطالب خدایی نکرده تو زحمت نیفتاده باشین )

 پ.ن ۳ :  از سه دوست عزیزی که توی مطلب قبل کامنت گذاشته بودن و من حذفش کردم معذرت می خوام و اینکه منو ببخشید که نظراتتونو اینجا فوروارد کردم.