منبع آگاهِ این روزها



یک منبع آگاه، ۴۱ ساله، فرزند احمد، به شماره شناسنامه‌ی ۶۴۴ و کد ملی ۱۲۳۹۸۰۰۳۴۹، متاهل، دارای سه فرزند، فارغ‌التحصیل مهندسی مکانیک در ۱۳۷۳ از دانشگاه آزاد قزوین، شاغل در شرکت صباگستر شرق، ساکن تهران، خیایان وثوقی، کوچه‌ی پنجم، پلاک ۱۲، واحد ۳ که نخواست نامش فاش شود، گفت ...




پ.ن: ندارد


مگر نمی شود ؟



مگر نمی شود آدم سال های بعد را به یاد آورد و برای خودش گریه کند؟
 
 
عباس معروفی - سال بلوا

بی وقتی ها



دغدغه این روزهایم، کتابی است که مشتاق خواندنش هستم اما "بی وقتی ها" نمی گذارند ...


پ.ن: "بی وقتی" در اینجا به معنای وقت نداشتن است :-)




همیشه مسئله با صورت مسئله یکی نیست

 

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.
گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه۱:
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست.
 
نتیجه ۲:
همیشه مسئله با صورت مسئله یکی نیست ...
 
 

وی تو


هرگز ذات یکپارچه ای نبوده ام.

شصت تریلیون سلول.
من کلکسیونی زنده ام
در میان زیگ زاگ گیج کننده شصت تریلیون سلول
و

همه مست.

ترجمه شهرام فرضی


پ.ن: درد هایت درد دارند ...


پ.ن



انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد خود را جدا می سازد، در اوج تمنا نمی خواهد؛ دوست می دارد ، اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد؛ امیدوار است ، اما امیدوار است که امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد، اما می خواهد که فراموش کند.

حمید هامون- رساله دکتری


پ.ن



روزگار بدی را برای بودن و نوشتن انتخاب کرده ایم. گرچه جبر روزگار است. روزگاری که در آن همه با هم غریبه اند حتی دوستان قدیمی. آنچه می رود من و ماییم و آنچه می ماند نوشته هایی است که حتی اگر جرقه ای شده باشد در یک ذهن، ارزش دارد. تقدس دارد زیرا که آگاهی مقدس است و برتر از هر عبادتی و ما، آگاهی دهندگانی هستیم که از واقعیت فرسنگ ها فاصله دارند ... از خودمان دور شده ایم و به سوی روشنایی در دوردست، دست تکان می دهیم غافل از آنکه خودمان مبدا و منشا همه لحظه هاییم ...



پ.ن: آنچه من انجام میدهم ،ارزش کار کردن دارد؟ مطمئنا چنین است، تنها اگر فعل من نوری را از جانب بالا دریافت کند.چنانچه این اتفاق افتد، چرا باید من نگران این باشم که ارزش کار من به یغما رود؟ا گر انچه من مینویسم به راستی ارزش دارد چگونه کسی میتواند ارزش آن را از من باز ستاند؟

                                                                               " Ludwig Wittgenstein  "


سه تفنگدار/الکساندر دوما



هر قدر انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.


سه تفنگدار/الکساندر دوما


پ.ن: هرکس خودش را بهتر از دیگران می شناسد، زیرا که ما از درون می نگریم و دیگران از برون ... 



نمایشگاه مطبوعات



 مطبوعاتِ امسالِ نمایشگاه


می خوام بگم نمایشگاه خیلی خوبی بود. هم مسئولین زیادی اومدن و هم استقبال مردم نسبت به سال گذشته خیلی خوب بود. البته اینکه چرا هیچکس بنری یا تبلیغی از این نمایشگاه رو ندیده بود رو نمی دونم ...

بیشترین فعالیت متعلق به خبرگزاری ها و روزنامه ایران بود ... 

سایت خبری ایمنا خیلی عالی کار کرد توی نمایشگاه، نشست مطبوعاتی دیروز با حضور مهمان پرست، سخنگوی وزارت خارجه هم یک حرکت قوی بود. غرفه آرایی شونم همه می گفتند شبیه سامسونگ شده اما غرفه آرایی خیلی خوبی بود. از هر نظر حتی از نظر عکس های خبری که توش کار شده بود. ( عکس ها که محشر بودن )

خبرگزاری ایسنا.خیلی اکتیو و فعال بود، بر عکس سال گذشته. این نشون می ده که زهرا محمدی خیلی خوب تونسته ایسنا رو اداره و اون رو فعال کنه، شاید بشه گفت اگه زهرا با این توانایی به کارش ادامه بده و جلوی کار کردنش رو نگیرن، ایسنای اصفهان به روزهای اوج خودش نزدیک می شه.

یه چیزه دیگه اینکه دیروز تولد زهرا بود. مباااارک :-)

خبرگزاری موج هم که مشخص بود که بیشتر پذیرای مدیران اقتصادی باشد و لابی هایی برای گرفتن کارهای اقتصادی بیشتر اما من به این خبرگزاری امیدوارم چون سمیه قنبری دختر خیلی اکتیویه که می تونه فعالیت های خبری خوبی تو این خبرگزاری انجام بده.

خبرگزاری مهر اما خیلی بی فروغ بود. آقای قاسمی دست تنها بود اما خب اخبار خوبی از نمایشگاه رو پوشش داد.

اما خبرگزاری ایلنا، آقای حجتی. بیشتر این چند روز رو دغدغه میزگرد دیشب رو داشت. البته خوب می تونم بگم توی خبرگزاری ها بی انگیزه ترین و سرد ترین خبرگزاری بود. به هزار و یک دلیل شاید ...

روزنامه اصفهان امروز هم با 4 صفحه اومده بود توی نمایشگاه مطبوعات. 4 صفحه ای که حرف های زیادی برای گفتن داشت. شاید مشکلات مالی، شاید مشکلات مالی به همراه مدیریت خاص!!

روزنامه همشهری اما حضور جالبی داشت. بخصوص اینکه حتی اینجا هم کار بازاریابی رو فراموش نکرده بود و با یک گلفروشی قرارداد بسته بود برای پخش گل هاش توی نمایشگاه. گل های رز و مریمی که با یک کارت ویزیت به شما تقدیم می شد، اما نقطه پررنگش نگین فروغی بود. دختر فوق العاده ای ( از نظر کار و اخلاق) که این بنده حقیر خیلی دوسش داره ...

روزنامه جام جم و یک غرفه ی حسابی. تازه اسپانسر غذاهامونم بود. ( این بخشش خیلی خوب بوده!!) و دو تا دوست فوق العاده. ریحانه سجادی و آسیه اسد پور. دو تا خبرنگار عالی و پر انرژی و خندااااان .

اما روزنامه اصفهان زیبا، که شب دوم وسط سالن معرکه گرفت و ژانگولر اجرا کرد از روهای اوج خودش فرسنگ ها فاصله داشت و تقریبا می تونم بگم هیچ حرفی برای گفتن نداشت. غرفه آرایی خیلی ضعیفی که همون اندک مخاطب رو هم از خودش دور می کرد و یک عده ادم عبوس اخمو که انگار ارث باباشونو ازت می خواستن !!!  

روزنامه اطلاعات رو نمی خوام حرفی راجع به خود روزنامش بزنم اما یه خبرنگار فعال و اکتیو و همیشه خندان داره به اسم خانم یزدانی که من دیروز، بعد یک قرن کشف کردن، یکی دیگه از خواهرهاشم توی مطبوعاته. می دونی جالبیش چیه؟ اینه که یزدانی همیشه سته. یعنی چی ؟ یعنی کیف و کفش و مانتو و روسریش همیشه تشکیل شده از رنگ های روشن و قشنگیه که یه دست و یک رنگن!!

می رسم به دو تا دوست عالیه دیگه. نفیسه قانیان و لیلا شکوه فر. خیلی دوسشون دارم و خیلی قبولشون دارم !!! لیلا علیرغم خیلی از مشکلات شاید و البته اینکه نظاره گر افول روزنامه ها هست باز هم اکتیو و فعاله اما خوب فعلا می خواد فوق لیسانسشو بگیره !! 

و نفیسه، شاید به جرئت بگم توی یکی دوسال گذشته، شرکت نمایشگاه ها در بحث انتشار اخبار، هر چی داره از این دختر داره. قلمش و نگاهش عالیه. خیلی جسور و پر انرژیه.

بذار یه نگاه کنم و ببینم کسی رو از قلم انداختم؟

آها. عکاس ها. آرشیده شاهنگی که با تمام اذیت ها و پاپوش ها بازم به کار خودش ادامه می ده و عکس های خیلی خوبی می گیره.

آقای ابری و خسروی که فکر کنم دومین نمایشگاهشونو هفته گذشته برگزارکردند. نمایشگاهی از عکس های ورزشی که توی روز افتتاحیه واقعا شلوغ بود. نمایشگاهی با عکس های خیلی خوب که البته اگه اشتباه نگم آقای مشفقی و آقای حسینی هم بودند. 

و یه عکاس دیگه، آقای جعفری. می تونم بگم تلاش هاش قابل تحسینه و آینده روشنی داره. خیلی روشن. 

راجب امروز و برنده های جشنواره و داوری و غیره هم نمی خوام حرفی بزنم، مگر اینکه امروز عصر بخواد، اتفاق جالبی بیفته ...

و خودم. شاید فقط برای اینکه رفیق نیمه راه نباشم برای دوستام، توی نمایشگاه حضور داشتم. به آرشیده گفتم، یه عکس واسه یادگار توی خاطراتم بگیر که توش خیلی خوشحال باشم!!!


... ( این سه تا نقطه رو هم بذارید به جای همه اون حرفایی که باید بگم اما شاید، دیگه برام مهم نیستند)



پ.ن: بخشی از مطلب الف ی م ن الف به یکی از همکارها برخورده بود و نارحت شده بود. هم عذر خواهی می کنم و هم اینکه باز تکرار می کنم روی سخن به هیچ وجه با شما نبود.


مربی ذوب آهن



آقای مربی، هاهاهاها !


در کنفرانس خبری قبل بازی ذوب آهن و الهلال عربستان در هتل کوثر، سرپرست روزنامه فخیمه کیهان در اصفهان به آقای ابراهیم زاده سرمربی ذوب پیشنهاد میده که برای موفقیت در بازی پیش رو به امام زاده احمد (که آقای خبرنگار یکی از اعضای هیات امنای امام زاده اند) بیاد تا حاجت روا شده و تیمش ببره !!! شما اگه جای مربی ذوب بودن در مقابل این پیشنهاد چه وا...کنشی نشون میدادید؟؟

مسجد جامع اصفهان


حوصلم سر رفته بود و داشتم آرشیو اخبار اصفهان رو می خوندم. رسیدم به این گزارش. حالم بد شد از این همه بی توجهی. حالا ما خودمونو بکشیم که آقا بیا این میراث رو دریاب، وقتی یه مشت احمق نشستن اون بالا که هیچی جز حقوق آخر ماهشون واسشون مهم نیست، انتظار داریم ما و دغدغه هامونو بفهمن ... .

این گزارش ماله سال 1387 هست اما هیچی عوض نشده ...


مسجد جامع اصفهان ؛ هزار سال تاریخ در آستانه یک فاجعه


آخرین ها (9)

 


الف ی م ن الف


سایت خبری ایمنا ،همانی که عده ای می گویند بهشان مجوز نمی دهند و عده ای هم می گویند مجوزش در راه است و عده ای دیگر می گویند اصلا مجوز دارد! مشکلات اما آینده جالبی دارد ...

مشکلاتش را بارها در این وبلاگ گفته ام. در واقع انقدر گفته ام که خیلی ها تحسینم کرده اند و خیلی های دیگر دعوایم کرده اند و گفته اند دست از سر این شهرداری و ایمنا بردار !!!  اما چرا گفتم و چرا نوشتم، برای خودم بسیار واضح و روشن است گرچه می دانم برای خیلی ها به زعم ذهن های بیمار و لجن گرفته شان از بدو تولد دشمن شهرداری بوده ام و یا اینکه حسودیم می شود و یا خصومت شخصی است ...

گرچه شهرداری را در قتل زنجیره ای روزنامه های استانی و بعضا ویژه نامه های روزنامه های سراسری، متهم ردیف اول می دانم و این به تمامی افراد مطبوعاتی در این شهر اثبات شده است، اما  درست یا نادرست به سایت خبری ایمنا امید دارم و حسابش را از شهرداری جدا می دانم. چون از جنس خبر است حتی اگر رنگ و بوی شهرداری داشته باشد. دوستان حرفه ای زیادی دارم که سر زدنم به ایمنا و نقد آن را بیهوده و وقت تلف کردن می دانند، اما من می گویم ایمنا توانایی تبدیل به یکی از بهترین های شهر را دارد چون یک فاکتور مهم دارد ... در سال های اخیر سایت های زیادی آمدند که می خواستند رویکردشان فقط محلی باشد اما خیلی زود از صحنه بیرون رفتند. تنها به یک علت. پول !!

وقتی دیدند دخل و خرجشان به هم نمی خورد کار را تعطیل کردند و رفتند. حالا این ایمنا امده است. مهم نیست رییسش که بوده و که هست، مهم پیشرفتی است که در کمیت اخبار و سوژه ها داشته است. من به همین پیشرفت امیدوارم. زیرا خوش خیالم به آینده، زمانی که کیفیت در این اخبار رخنه کند، ببینید چه می شود ... پول هم که دارند، شاید روزی بهشت نسل بعدی روزنامه نگاران اصفهانی باشد.

ایمنا مشکلات زیادی دارد زیرا از راه اندازی اش زمان زیادی نمی گذرد و یکسری از مشکلاتش هم پایه ای و سخت افزاری است، مثله طراحی سایتش که از نظر خیلی ها بدترین طراحی و برنامه نویسی ممکنه را دارد،اما خوب مشکلات نرم افزاری اش هم زیاد است آنقدر که حتی برخی افرادش تیتر نویسی هم بلد نیستند، چه برسد به لید و متن اما خوب همین ها خودشان را کلی آدم حرفه ای می دانند و با خودشان خوشحالی می کنند. تازه یک جاهایی حتی قانون نوشتن در یک خبرگزاری را هم بلد نیستند اما می توانم به جرئت بگویم درصد بالایی از روزنامه ها از این سایت خبری، اخبارشان را برمی دارند و منتشر می کنند. یک محتوای ضعیف که دارای سوژه های خوبی است !!

القصه آنکه سایت خبری ایمنا شاید یک روز یکی از بهترین سایت های خبری محلی شود. همان روز که شهرداری با پول، دهن تمام روزنامه ها و خبرگزاری ها و روزنامه نگاران و خبرنگاران حرفه ای را گل گرفته باشد ... اما در کل من امیدوارم. باور کنید که به آینده این سایت امیدوارم ...


پ.ن: به یکسری بدهکارم و از یک سری طلبکار. می خواهم حسابم را صاف کنم. شاید ما هم رفتنی شدیم ... ( چرا گریه می کنی؟ مگه گفتم می خوام برم بمیرم ؟)

پ.ن: یکی آمده بود و برای مطلب شهرداری خوب است کامنت گذاشته بود که چه چیزی بهت دادند که اینجوری داری پاچه خواری می کنی!؟! ( این را اینجا نوشتم که نگن کامنت ها را سانسور می کنی وگرنه کل حرفش از شدت چرت بودن ارزش جواب ندارد !!)



برای تمام آنهایی که "نه" گفتند


آدم اگر بخواهد زمين نخورد
بايد راه نرود.
بخواهيم راه بيفتيم،
زمين خوردن دارد،
تنه زدن دارد
تنه خوردن دارد ... 



پ.ن: «هرکس وارد اینجا می‌شود باید رویاهایش را رها کند»    دانته 


گودر گرد

 

تشکیل کلاسهای NA در گودر

 

...  هستم، 4 سال آنلاین بودم الان دو هفته‌ست که پاکم 

...  هستم، الان 10 دقیقه‌ست که با کمک استاد راهنمام گودرمو صفر نکردم 

...   هستم، 1 ماه پاک بودم، دیشب یه لغزش داشتم در حد لایک ولی استادم نگذاشت شیر کنم 

...   هستم، دو روزه که رو شیر آیتمای ملت نوت نذاشتم . دارم می میرم ولی بذار بمیرم و پاک شم  

...   هستم، معتاد به شیر کردن بودم، یه مدت موس کامپیوترمو قایم کردن باز با شیفت اس شیر می‌کردم، بعد کیبوردمو بستیم به تخت الانم تو این مرکز دارم دوره‌ی آنشیر آموزی می‌گذرونم 

....  هستم، لایک می‌زدم، الان کاملن لایک زدایی شدم دوره‌ی نفرت از گودر و آموزش دیسلایکو می‌گذرونم 

...   هستم، کامنت باز بودم زیر هر آیتمی کامنت میذاشتم بعد جواب خودمو می‌دادم، بعد کامنتمو ادیت می‌کردم دست آخرم پاکش می‌کردم، اینجا آموزش حرف زدن با آدمها و ارتباط با موجودات زنده رو می‌گذرونم 

...  هستم، مازوخیسم گودری داشتم، میذاشتم گودرم +1000 بشه بعد مارک آل از رید می‌زدم و میرفتم پی کارم 

...   هستم، بیماری وسواس فالوئر داشتم، اگه کسی بلاکم می‌کرد براش نوت میذاشتم با رونوشت و فوش و فضیحت، دوره‌ی دوست‌یابی رو می‌گذرونم 

...  هستم، گودر خواب بودم،‌ شبا گودرگردی میکردم دم صبح گودرم صفر میشد، روزا میخوابیدم خواب گودر میدیدم، خوابمو لایک میزدم


پ.ن: من که فعلا توی تزریقم. قصد ترک هم ندارم



 

اصول اخلاق روزنامه‌نگاری جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای (SPJ)


اصول اخلاق روزنامه‌نگاری جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای (SPJ)

 

اصول اخلاقی زیر در سال 1996، از سوی جامعه روزنامه نگاران حرفه ای منتشر شده است.

اعضای «جامعه روزنامه‌نگاران حرفه‌ای» بر این اعتقادند که روشنگری در راستای حقوق مردم، طلایه‌دار عدالت و اساس دموکراسی است. وظیفه روزنامه‌نگار، جستجوی واقعیات و انعکاس عادلانه و کامل مسائل و رخدادها است. روزنامه‌نگاران وظیفه شناس، از هر رسانه‌ای که باشند، تلاش می‌کنند با صداقت در خدمت عموم باشند. امانت داری حرفه‌ای سنگ بنای اعتماد به یک روزنامه‌نگار است.

 
ادامه نوشته

باید برود هر چه شود گو بشو و باش



باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است / حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد 

کوه است دل مرد ولی کوه نه هر کوه / آن کوه که آتش به جگر داشته باشد

عشق است بلای من و من عاشق عشقم / این نیست بلایی که سپر داشته باشد

رفتی و من  آنروز نبودم دل من هم/ تا با تو سر سیر و سفر داشته باشد

باید برود هر چه شود گو بشو و باش / بگذار که این جاده خطر داشته باشد ...



پ.ن: ساعت 25 شب



آخرین ها (10)


 

شهرداری خوب است


 

 شهرداری عزیز دل ما است، زیرا خیلی فعالیت های شهری شهرداری را که بی نگاهِ کار نگاه می کنم، به این نتیجه می رسم که شهرداری خیلی خوب است. می خواهم حتی مثال هم بزنم. مثالش هم ساماندهی پارک ناژوان است و همینطور اتوبان ها و بلیط های الکترونیکی اتوبوس ها ... !!!

ما هم که ارث پدری مان را از شهرداری نمی خواهیم، همه حرفمان این است، شما که این همه پول خرج می کنید کمی در کارهایتان دقت کنید و بعد دقت، به میراث باستانی هم اهمیت دهید . این روزها می گذرند و شما می مانید و عملکردتان. به به و چه چه ها می رود و شما می مانید و نسلی که از شما میراثی را می خواهند که به آنها بی توجه بودید ... نسلی که اما و اگر را نمی فهمند ... نسلی که شاید علاقه مند تر از ما به آثار تاریخی باشند، نسلی پرشور تر از ما، همان ها که سر به تسلیم روزمرگی ها فرو نمی آورند و نمی توان سرکوبشان کرد و روزنامه هایشان را دزدید ...

منظورم، تنها شما نیستید آقای شهردار، منظورم سیستم حاکم بر تفکرات شما و بالاتری ها است. همان ها که پشت درهای بسته تصمیم به مرگ ذهن نسل ما گرفته اند. همان ها که کتاب های درسی پاکمان را به مسلخ می برند و سر می برندشان. همان ها که در قالب خودمان، در روحمان سم می ریزند و ما با ذهن های کف کرده روی کتاب هایمان ولو می شویم و بعد با کبریت استغفار آتشمان می زنند ...

آقای شهردار، من شما را تحسین می کنم به خاطر تمام شجاعت هایی که در مدیریت داشتید، زیرا که رنج های مدیریت را در مادر و پدرم دیده ام. من شما را تحسین می کنم اما از من به نمایندگی یک نسل، بشنوید که ما پیشرفت و سربلندی را در کنار افتخاراتمان به تاریخ می خواهیم ...

آقای شهردار، من شما را دوست دارم چون یک مدیر واقعی هستید، چون تحصیل کرده اید و می فهمید ... یعنی نشان داده اید که می فهمید. شما را دوست دارم چون شما را در شب در حالی که تنها در کنار پروژه ها قدم می زنید دیده ام ... دغدغه هایتان را حس کرده ام ...

آقای شهردار کمی بیشتر به اطرافتان نگاه کنید، اصفهان شهر زیبایی است. یعنی شما آنرا زیبا کرده اید. خیلی زیبا ... اما یادتان نرود که دقت و توجه به میراث باستانی شما را تبدیل به یک انسان ماندگار در حافظه تاریخی اصفهان می کند و بالعکس، ظل السلطانی دیگر ... 


 

پ.ن: فتیله می‌سوخت و می‌شنید / آیین ِ چراغ خاموشی نیست ...


سنگینی برف و رویای درخت



سنگینی برف همه جا نشسته /جنگل صبور ایستاده /رویای درخت ریشه دار است ... 


سوره عنکبوت



و هنگامى كه بر كشتى سوار مى‏شوند خدا را پاكدلانه مى‏خوانند و چون به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد بناگاه شرك مى‏ورزند

 

سوره عنکبوت - آیه 65