آدم است دیگر! گاهی هم باید به حال خودش رها شود حتی! که به شیوه‌ی خودش عزاداری کند، که اینکه هجوم بیاوری که اندوه‌اش را با همان سرعتی که آوار شده پس بزنی، فایده نمی‌کند. غصه را باید در آغوش گرفت، نوازش کرد باید مدارا کرد تا نرم شود، که لیز بخورد از لابلای انگشت‌هایت چکه کند، تا تو مجال داشته باشی که یک جایی برایش پیدا کنی، لابلای خاطراتت، گوشه‌ی دلت که وقتی سر باز کرد از تمام اندوهش فقط سوزشی مانده باشد بی چرک و عفونت از زخمی که مهلت تیمارش نداده‌ای!
اصلا آدم باید بلد باشد به شیوه‌ی خودش، شبیه خودش، عزاداری کند!


پ.ن: سوبان