وقایع سال 88
عشق به میهن
این روزها را دل، حکم کن
نمی دونم چند ساله دیگه، توی چه سالی و کی، کسی این مطلب رو می خونه ... این روزها، سیاه تر از شبهایمان است ... خون و فریاد و کتک و باز هم استقامت ... درگیری های سال 88 نمی دونم به کجا ختم می شه و اخرش چه اتفاقی می افته ... دل های جوونی مان پر از اندوه این روز ها و استرس دوستانی است که میله های زندان را می بینند ... و اینکه چگونه درباره این روزها حکم می شود را نمی دانم ... تمامی ما میهنمان را دوست داریم و برای سربلندی اش تلاش می کنیم اما نسل ما، نسل تحصیل کرده سیاست های اشتباه و راه و روش های غلط رو نمی پذیره و این روزها بیش از پیش فریاد می زنه ... جوانان امروز میهنم همه چیز رو زیر سوال می برند برای اینکه کسی حتی لحظه ای به حرفاشون گوش بده ... و رو دررو تبر به دست گرفته اند و به خیال ساختن، پایه هایی رو خراب می کنند که بعد از تخریب این بنا، هر کس به خیال حکومت سر از گوشه ای برمیداره و ...
این روزهای سخت را ... و سختی این روزها را نمی توانم انکار کنم ... خون و وحشیگری انسان هایی که قرار بود در جهان نمونه باشند، روی تمام استخوان های بدنم حس می کنم ...
نمی دونم سال ها بعد در گذر تاریخ، حرفی از این روزها زده می شه یا نه اما اینو مطمئنم، اخبارها و وقایع امروز از هر دو جناح تحریف می شوند، وای به حال تاریخ ...
SAVE 33 POL