فریاد 13 آبان
... فریاد
بوی دلهره دارد
بوی مسخره ی لجن...
بهارِ دوباره ی پاییز،
آشوبِ گرمِ آسفالت های خرداد،
یک تنِ خاکستریِ خلص،
شمارشِ نعشِ جا پاهای لگد کوب،
تو گوشم فریاد
بوی دلهره دارد
زرد و زرد و زرد مژه هام
رگبارِ اشک های نقره
روی چاک چاکِ باروت
پیرهن
نوش نوشِ خلاص
تو گوشم فریاد
بوی مسخره ی لجن میده ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت 8 PM توسط Fatima.h
|
SAVE 33 POL