مرگ تدریجی انقلاب

 نسلی که ارزش های خود را می بلعد


زمانی که فرزندانمان بزرگ می شوند دنیا برایشان شکل دیگری می شود شاید بهتر باشد بگوییم دقیقا شبیه ان چیزی می شود که هست، که وجود دارد . تجربیات هر روزه به انان یاد می دهد که حقیقت و واقعیت با هم تفاوت دارند. یاد میگیرند و می فهمند که بسیاری از ارزش های دیروز می تواند به راحتی تبدیل به ضد ارزش شده و در این میان افرادی که نمی توانند خود را با این تغییر و دگرگونی همسو و هم جهت قرار دهند دچار پارادوکسی می شوند که انان را به سوی مرگ تدریجی ذهن پیش می برد.
انسان ها در جوانی خود بنابر شیوه های تربیتی و سوابق و جایگاه اجتماعی خانواده در محدوده هایی قرار می گیرند که خانواده و محیط هرروزه به انان القا و برایشان تبدیل به ارزش های درونی می شود که این مسئله در میان تمامی نسل ها وجود دارد.
بحرانی به نام انقلاب
در بعضی جوامع نسلی دچار بحرانی به نام انقلاب می شود که می تواند شامل انقلاب فکری – فرهنگی – صنعتی و ... باشد که در این انقلاب ها تمامی ارمان های و ارزش های اجتماعی پیشین افراد دستخوش تغییر و تحول می شود. ( اشاره: انقلاب کبیر فرانسه )
نسلی که درگیر و دار این انقلاب قرار دارد خود را نسل سوخته و قربانی می داند که با تلقین های فکری و روحی، رهبران این انقلاب به انان می باورانند که شما برای نسل های بعدی سرچشمه خیر و موفقیت خواهید بود ( انقلاب بزرگ آمریکا. فرماندهان جنگ ویتنام)
پس از پایان پذیرفتن انقلاب در هر زمینه ای نسل بعدی کمی کمتر از نسل انقلاب ارزش های به وجود امده را باور می کند و دسته ای از افراد در تعامل با دنیای اطراف خود به این نتیجه می رسند که شاید صلح و سرسپردگی بهتر از انقلاب و هزینه کردن بسیاری از مواضع فکری و قدرت بوده است.
البته دسته دیگری از افراد همچنان به ارمان های انقلاب پایبند بوده و با رفتار و گفتار خود اجازه نمی دهند دیگران این ارمان ها و ارزش های انقلابی را زیر سوال ببرند.
و دسته سوم،  افرادی خواهند بود که در کنار پایبندی به این ارزش ها، بسیاری از شیوه ها و حرکت های درونی زمان انقلاب را نقد و نفی می کنند و به دنبال جامعه بهتر در طبقات اجتماعی دست به حرکات اصلاحی می زنند.
این افراد که در واقع جزء قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه محسوب می شوند در پی رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی های فرهنگی و فکری به صورت بلند مدت و کوتاه مدت انجام می دهند، البته ناگفته نماند که در این میان اگر تفکرات این گروه تمایلات خارج از بحث تحکیم انقلاب را داشته باشد در جاهایی منجر به انحرافات فکری شده که نسل انقلاب با آ نان به شدت برخورد می کند.
ناراضیان همیشگی
در این میان دسته دیگری از افراد که می توان آنان را ناراضیان همیشگی خواند و بیشتر شامل افراد جوان در بحث اجرایی و افراد مسن در بخش فکری می شوند در جامعه با رواج ذهنیت منفی نسبت به وضعیت کنونی آتش اصلاحات را گرم تر و در واقع منجر به ایجاد اشوب های فکری می شوند که حتی برنامه ریزی های بلند مدت اصلاحاتی را دستخوش تغییرلت می کنند.
جوانان در ابتدا با توجه به شبکه های ارتباطی سراسری و اگاهی های موجود، نارضایتی خود را از وضعیت موجود به صورت تغییر فرهنگ ظاهری نشان می دهند، ژست روشنفکری گرفته و درباره تمامی مسائل درون اجتماع اظهار نظر های کارشناسی می کنند. این افراد به دلیل تضادهای فکری با خانوده یعنی پدران و مادران خود، با انان اختلاف پیدا کرده و اصرار والدین به برگشت شان به مسیر اصلی ( مسیری که والدین در جوانی خود طی کرده اند) باعث ایجاد احساس حقارت و بی کفایتی در جوانان می شود و انان برعکس ارزش های خانوادگی حرکت کرده زیرا قالب های در نظر گرفته شده برای فرزندان آنقدر تنگ است که باعث می شود انان برخلاف رسوم وارمان ها شروع به مخالفت و تخریب ارزش ها کنند، این مسئله منجر به بروز خشونت و هیجان در میان جوانان شده و در صورتی که اصرار والدین ادامه یابد و حکومت نیز راه حل مناسبی برای تخلیه این انرژی به حد فوران رسیده پیدا نکند ، افراد با کوچکتربن جرقه اجتماعی  دست به اعتراضات گسترده می زنند.
ایران، 3 دهه پس از انقلاب اسلامی / انقلابيون در مصاف با جبر زمان
در کشور جمهوری اسلامی ایران پس از پایان پذیرفتن انقلاب اسلامی، نسل دوم انقلاب ارزش های پیشین را تبدیل به ضد ارزش کرده و در واقع بنیانی نو بر اجتماع گستراندند اما در حدود 3 دهه پس از انقلاب اسلامی افراد روشنفکر و فرهیخته در زمینه های اجتماعی و سیاسی شروع به کاوش در زمینه اثرات مثبت و منفی اتخاذ تصمیمات گوناگون پس از انقلاب نسل دوم با نسل سوم و جوان جامعه کردند و راه حل های خود را در قالب پایگاه های مدنی مانند NGO ها ابراز و خواستار بهبود وضعیت فکری و فرهنگی جامعه شدند.
در این میان تشکیل انجمن های اسلامی، دانشجویی، بانوان و ... و احزاب گوناگون نیز بازار روند اصلاحی انقلاب را تکمیل تر کرد. جوانان از تمامی اقشار جامعه با شرکت در این تشکل ها و انجمن ها خواستار رساندن سخنان و احتیاجات نسل خود به حکومت شدند اما متاسفانه با در پیش گرفتن راه کار های اشتباهی همچون مقابله با احزاب سیاسی، بایکوت های خبری، ضد نظام خواندن انجمن های گوناگون و تعطیلی پایگاه هایی همچون NGO ها و در مقابل آن اهمیت دادن بیش از حد نیاز به پایگاه های بسیج و ...  جوانان نسل سوم را بر ان داشت تا اعتراضات خود را از سیستم های اطلاع رسانی خارجی ( سایت ها و شبکه های ماهواره ای ) عنوان کنند که بعضا حکومت با ایجاد فیلتر و پارازیت بر روی انان حساسیت ها را بالاتر برد.
در این جا می توان از اصطلاح بازکردن گره با دندان یاد کرد زیرا حکومت بی شک می توانست با اتخاذ تصمیم های صحیح همگانی و با مشارکت مردم و استفاده از ابزارهای دموکراسی و نه خود محوری مشکلات کنونی را حل و جوانان را بیش از پیش تحریک به اعتراض نکند.
انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و پس از آن، وجود اغتشاش هایی در سراسر کشور را می توان نشان از تصمیمات اشتباه حکومت برای پابرجایی خود دانست و این درحالی است که حکومت موجود به خوبی می داند که اعتراضات خیابانی و اغتشاشات کنونی در واقع قسمتی از اتشفشان فوران شده انرژی و هیجانات جوانانی است که سال ها است  برای استفاده صحیح از این انرژی کوچکترین اقدام و حرکتی نشده است.
در این میان حمله و هجوم حکومت به سوی کسانی که از ارکان اصلی تشکیل دهنده این نظام محسوب می شدند نه تنها به اشوب ها دامن زد بلکه باعث شد بسیاری از افراد نسل انقلاب نیز از دفاع از ارزش های خود دست برداشته و آنان را نقد کنند.
ورنيو، ميانه رو معروف فرانسوي معتقد است "انقلاب همچون کرونوس=Cronos فرزندان خويش را مي بلعد." کرونوس در اساطير يونان باستان، خداي زمان و پدر ژوپيتر است. در حقيقت اين زمان است که ساخته هاي خود را مطرود، متروک و نابود مي کند. انقلاب هم به منزله "گذر فشرده زمان" مستثني از اين قاعده نيست.
با تحلیل روند ایجاد، انجام و ادامه انقلاب در تمامی کشورهای دنیا که انقلاب در آنها صورت گرفته است مشاهده می شود که چند دهه پس از ایجاد انقلاب در هر نقطه ای از جهان؛ نسل انقلاب، ارزش های انقلابی خود را نقد و نفی می کند زیرا دوره های پس از انقلاب، نحوه نگرش پدران انقلاب به عنوان برگزيدگان اندک شمار و توده هاي مردمشان، رابطه خدايگان به معناي کامل در مقابل برده به معناي کامل می شود، که نوع خاصي از ديکتاتوري را پدید می آورد.
از آن جهت که تثبيت چنين تفکري منجر به تشکيل نوعی عادت اجتماعي در رهبران و شايد توده ها می شود، فرمانروايان به منزله شبان و متوليان مردم براي خود حق تصميم گيري ويژه قايل شده ومخالفان وحتی منتقدان عامل ضد انقلاب و جاسوس خارجي و دشمن مردم نام مي گيرند. در چنین زمانی است که حکومت تلاش می کند با از بین بردن رهبران انقلاب به مردم جامعه خود این باور را بدهد که نسل انقلاب بیش از آنکه تحت تاثیر عقاید خود انقلاب کرده باشید به دلیل هیجانات روحی خود در جوانی دست به اقداماتی زده اند که در حال حاضر باعث شده تا کشور و حکومت تاوان سنگین آن بی کفایتی ها و سوءمدیریت ها بپردازد.
در این میان تنها یک نکته برای همیشه ثابت می ماند و ان وجود و حضور نظامی است که با انقلاب بر روی کار آمده و خود نیز منجر به نفی ارزش های انقلاب برای تداوم بقای خود می شود زیرا وجود روح انقلابی در نسل جدید می تواند برای نظام و حکومت کنونی نیز خطرساز باشد.