نفرین
من دچار یك نفرینم. یك نفرین لعنتی ديرپا. روایت است كه این نفرین از آغاز تولد با من بوده. روایت دیگری نیز تأكید دارد كه این نفرین موروثی است و یحتمل به آیندگان من هم منتقل خواهد شد. روایت سومی هم هست كه میگوید "مگه مهمه برات كه از كی شروع شده؟". بدبختانه این نفرین از آن دسته نفرینهایی نیست كه با یك بوسه یا از این دست كارها برطرف شود. سر و كارش بيشتر از آنكه با لبها باشد، با دستها و چشمها است. عامل نفرين هم يك شاهزاده كه خودش را به صورت پيرزني سائل درآورده يا يك قورباغة سبز و كپل نيست. راستش را بخواهيد، عامل نفرين اصلا مشخص نيست. به گمانم بايد يك «وودوو» از من ساخته باشد كه هر زمان، هر كاري كه ميلش ميكشد با من بكند لابد. مثل بختك روی زندگیام افتاده و با دست و پاهای چسبناكش به دورم حلقه زده. روز و شبم را اشغال كرده و به تمام وجوه زندگیام تجاوز میكند، به لحظههاي پيش از خوابم، به سخن گفتنهايم، به ديدههايم.
نفرين من، «نوشتن» است .
پ.ن: گودر
SAVE 33 POL