زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار
ما فرزندان میانه ی تاریخیم.بی هیچ هدف و جایگاهی،بی هیچ جنگ بزرگی...
یه درصد دیشب بهم می گفت :
بعضی صحنه ها رو که می بینم یا توی بعضی موقعیت ها که قرار می گیرم از خودم و بودنم بدم میاد و به خودم می گم چه زندگی سگی و مسخره ایه که گاهی انسان توی نعمت به اندازه یه کارتون خواب احساس بدبختی می کنه ...
هرکسی را بهر کاری ساختند
قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را برای نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را برای ساخت و ساز و سازمان میراث فرهنگی را برای نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را برای اجرای قانون و تاکسیران را برای رساندن مسافرها!
حرفتان متین است و درست اما قبول کنید که هیچ چیزی در این مملکت بر سر جای خودش نیست. نه روزنامه نگار خبرهای دست اول می نویسد بی کارت قرمز، نه شهرداری ساخت و ساز می کند بی خرابکاری، نه میراث فرهنگی، حفظ آثار می کند بی کارشناسی، نه دادگستری اجرای قانون بی پارتی بازی و نه تاکسیران بی حرف اضافی!
مهم نیست که روزنامه نگار تا سری می جنباند تلفن های تهدید آمیز دارد، یا شهرداری بی مشورت با کارشناسان، پروژه های عمرانی چندین هزار میلیاردی را به انحراف می کشاند و میراث فرهنگی به جای تحقیق کارشناسی از پایه های سی و سه پل، تحقیق 4 صفحه ای را جلوی رویمان می گذارد که در میان چند عکس ضربدر هایی زده شده که "ابتدای پل"، "وسط پل" ، "انتهای پل" ، "محله ضربه دستگاه حفار به پایه های پل " (ببخشید این آخری باید سانسور می شد) و در صفحه آخرش هم چند تا خط که با خودکار بیک کشیده شده و بزرگ نوشته "هیچ ضربه ای به پایه های پل نخورده است".
دادگستری هم که حکم جلب مسئولین مترو قطار شهری را در کشوی میزش می گذارد و لیوان چای اش را هورت می کشد بالا و این راننده تاکسی هم یه بند حرف می زند و اظهار نظر می کند و اعصاب ما را بهم می ریزد ... روزنامه نگاران حسود، شیطون بی تجربه هم که مدام در کار این سازمان ها فضولی می کنند و شایعه پراکنی ...
قطعا همین طور است که می فرمایید، هرکسی را بهر کاری ساخته اند. ما را چه به نوشتن خبرهای دست اول و شهرداری را چه به ساخت و ساز کارشناسی شده و سازمان میراث فرهنگی را چه به نگه داری میراث فرهنگی و دادگستری را چه به اجرای قانون و تاکسیران را چه به رساندن مسافرها!
پ.ن ۱ : حقیقتا مهم نیست که هرکس وظایفش چیست و چگونه باید عمل کند، مهم این است که هیچ کس و هیچ چیز بر سر جای خودش نیست و ما هم قرار نیست هرگز متوجه بشویم که وظیفه مان چیست و چگونه می توانیم بی حاشیه به کارمان بپردازیم، مهم این است که همه سر کار باشند و چرخه های چرخ هایمان بچرخد !
پ.ن ۲ : می شه راجه به فونت مطالب نظر بدین ! البته تاهما رو پیشنهاد نکنید و اینکه بک گراند مطلب اجازه می ده مطالب به درستی دیده بشن یا نه ؟ ( درکل یعنی اینکه واسه خوندن مطالب خدایی نکرده تو زحمت نیفتاده باشین )
پ.ن ۳ : از سه دوست عزیزی که توی مطلب قبل کامنت گذاشته بودن و من حذفش کردم معذرت می خوام و اینکه منو ببخشید که نظراتتونو اینجا فوروارد کردم.
مسئولان شهری اصفهان، پس از تایید انحراف مترو، دلیل انحراف تونل شرقی متروی اصفهان را بدون بررسیهای کارشناسانه و در نظر گرفت نظارت ضعیف کارفرما و پیمانکار، وجود شخص سومی دانستند که با دسترسی به رمز ورود کامپیوتر نقشه برداری TBM، به صورت عمدی مقدمات این انحراف را رقم زده است. این درحالی است که طبق مستندات خبرنگار ایلنا اعمال هرگونه تغییر در خط پروژه بر روی سیستم راهبری دستگاه حفار نیازمند کلمه عبور، مهارت و زمان لازم است و صرف دسترسی به رمز عبور هرگز نمیتواند منجر به دستکاری در خط پروژه شود. تغییر مسیر حرکت دستگاه حفار از مسیر پروژه در صورتی امکان پذیر است که فرد با مهارت بسیار بالا در زمینه نقشهکشی مختص تونلهای مترو پس از دسترسی به پنل ویرایش مجدد خط پروژه، با ویرایش مختصات، هفت مرحله امنیتی پس از آن را طی و در آخرین مرحله رمز عبور را برای ثبت اطلاعات وارد کند. ادعای انحراف عمدی تونل مترو اصفهان در حالی مطرح میشود که با وجود چند نگهبان در درگاههای ورودی شخص ناشناسی هرگز نمیتوانسته وارد تونل شود و همچنین مهارت کار با پنل ویرایش مجدد خط مترو این دستگاه را تنها دو شخص در سمتهای نقشه بردار ارشد پیمانکار و نقشه بردار ارشد دستگاه نظارت مقیم از سوی کارفرما داشتهاند.
ناظران کارفرما در زمان ایجاد انحراف کجا بودند؟
در صورت صحت ادعای مسئولان شهری اصفهان مبنی بر عمدی بودن انحراف ایجاد شده، مشخص نیست دستگاه نظارت مقیم که از سوی کارفرما یعنی سازمان قطار شهری شهرداری اصفهان با دستمزدهای بسیار بالا استخدام و در تمامی ساعات حفاری در حال مانیتور کردن وضعیت پیشروی دستگاه TBM هستند، چگونه در طول مدتی که دستگاه از مسیر اصلی خارج شده و در مسیر اشتباه در حال حفاری بوده متوجه بروز خطا نشدهاند و پس از گذشت سه هفته و 40 متر حفاری اشتباه متوجه انحراف شده و دستور توقف صادر کردهاند؟
اگرچه مسئولان قطار شهری و شهرداری اصفهان تلاش کردند تا با نشان دادن عمدی بودن انحراف مترو، سرپوشی بر روی نظارت ضعیف خود قرار دهند اما طبق نظرات کارشناسان شرکت VMT آلمان که نقشهبرداری این پروژه را بر عهده دارد، این انحراف تنها به دلیل عدم رعایت قوانین و استانداردهای لازم در نرمافزارها و سختافزارهای دستگاه TBM بوده است. در نامه شرکت VMT استفاده نادرست یا بیش از حد مجاز از برخی ابزارها مانند دوربین و لیزر دستگاه که در دقت عملیات حفاری نقش مهمی دارند، عوامل موثر در ایجاد این انحراف دانسته شده است. بدون تردید سهل انگاریها، نظارت ضعیف، استفاده از افراد ناکارآمد و بیتوجهی به نکات فنی در صدر دلایل انحراف مترو قرار دارد.
گزارش کامل در خبرگزاری ایلنا
مطبوعات اصفهان، رکن n ام دموکراسی
رکن چهارم که نه، مطبوعات در اصفهان رکن صدم دموکراسی هم نیست، این جمله را سردبیر روزنامه مان گفت و من دیدم چقدر به واقعیت نزدیک است، وقتی که در برنامه زنده و پربیننده "زنده رود" از برنامه های شبکه محلی صدا و سیمای استان اصفهان، مجری سرشناس برنامه، روزنامه های محلی اصفهان را به تمسخر گرفت و با نشان دادن یک کاریکاتور، به سادگی به مطبوعات اصفهان توهین کرد.
الان که دارم این یادداشت را می نویسم، هنوز نتوانسته ام قبول کنم که صدا و سیمای اصفهان چگونه به مجری برنامه خود اجازه می دهد تا، یکی از پربیننده ترین برنامه های شبکه محلی اصفهان را تریبون شخصی خود کرده و نه تنها مواضع شخصی خود را در باره شخصیت های سینمایی و یا تیم های ورزشی اعلام کند بلکه با توهین به مطبوعات محلی اصفهان، کاریکاتوری را نمایش دهد، در حالی که " سبزی فروش محله از روزنامه به عنوان وسیله ای برای بسته بندی سبزی ها استفاده می کند و می گوید: ۱۰ کیلو از این روزنامه ها را کیلویی ۲۵۰ تومن می خریم ... ".
در اینجا به این موضوع نخواهم پرداخت که چرا آقای رشید پور به عنوان یکی از مجریان حرفه ای ایران که با دستمزد بسیار بالا در برنامه پرمخاطب زنده رود، تسویه حساب شخصی می کند و یا آنکه مطبوعات محلی ما ضعف محتوایی و ... دارند بلکه خطابم به دو مجموعه صدا و سیمای استان اصفهان و همچنین اداره کل ارشاد اسلامی است.
در رابطه با صدا و سیمای اصفهان که از فقر مجری حرفه ای رنج می برد، باید گفت که صدا و سیمای محلی اصفهان در 20 سال گذشته نتوانسته مجریان حرفه ای برای خود آموزش داده و یا تعداد اندک این مجریان خوب را برای خود حفظ کند. صدا و سیمای اصفهان که تنها به خرید فیلم های سینمایی و یا سریال های بسیار قدیمی شبکه های سراسری مشغول بوده هرگز به این فکر نکرده است که می تواند با گزینش های صحیح و نه خانوادگی و آموزش مداوم مجریان و عوامل تهیه کننده برنامه هایش کیفیت برنامه های این شبکه محلی را بالا برده و به خودکفایی در این زمینه برسد بصورتی که نیاز نباشد مجریان تهرانی با منت زیاد و دستمزدهای بسیار بالا برای تهیه برنامه به اصفهان بیایند و از شروط اصلی فعالیت هایشان هم آزادی عمل به صورت تام باشد.
از سوی دیگر نیز گرچه می دانیم که تنها خیالی بیش نیست اما از اداره کل ارشاد اسلامی اصفهان که متولی رسانه های جمعی اصفهان به شمار می رود، انتظار داریم تا نسبت به این توهین واکنش نشان داده و به اهالی دلسرد مطبوعات نشان دهد که اجازه توهین به مطبوعات محلی را به هیچ ارگانی نخواهد داد.
بیایید بصورت خوش خیالانه تصور می کنیم که در 100 سال آینده، مطبوعات اصفهان، رکن چهارم دموکراسی قرار میگیرد و صدا و سیمای محلی اصفهان هم تعدادی مجری حرفه ای اصفهانی دارد و اداره کل ارشاد هم حامی پروپاقرص مطبوعات محلی است و دیگر نه اداره کل ارشاد اسلامی و نه صدا و سیمای اصفهان به مجریان تام الختیار تهرانی اجازه نخواهند داد هرگونه توهینی را نسبت به دانش و فرهنگ و شعور مخاطبان مطبوعات اصفهان روا دارند.

مرگ تدریجی انقلاب
نسلی که ارزش های خود را می بلعد
ورنيو، ميانه رو معروف فرانسوي معتقد است "انقلاب همچون کرونوس=Cronos فرزندان خويش را مي بلعد." کرونوس در اساطير يونان باستان، خداي زمان و پدر ژوپيتر است. در حقيقت اين زمان است که ساخته هاي خود را مطرود، متروک و نابود مي کند. انقلاب هم به منزله "گذر فشرده زمان" مستثني از اين قاعده نيست.
با تحلیل روند ایجاد، انجام و ادامه انقلاب در تمامی کشورهای دنیا که انقلاب در آنها صورت گرفته است مشاهده می شود که چند دهه پس از ایجاد انقلاب در هر نقطه ای از جهان؛ نسل انقلاب، ارزش های انقلابی خود را نقد و نفی می کند زیرا دوره های پس از انقلاب، نحوه نگرش پدران انقلاب به عنوان برگزيدگان اندک شمار و توده هاي مردمشان، رابطه خدايگان به معناي کامل در مقابل برده به معناي کامل می شود، که نوع خاصي از ديکتاتوري را پدید می آورد.
از آن جهت که تثبيت چنين تفکري منجر به تشکيل نوعی عادت اجتماعي در رهبران و شايد توده ها می شود، فرمانروايان به منزله شبان و متوليان مردم براي خود حق تصميم گيري ويژه قايل شده ومخالفان وحتی منتقدان عامل ضد انقلاب و جاسوس خارجي و دشمن مردم نام مي گيرند. در چنین زمانی است که حکومت تلاش می کند با از بین بردن رهبران انقلاب به مردم جامعه خود این باور را بدهد که نسل انقلاب بیش از آنکه تحت تاثیر عقاید خود انقلاب کرده باشید به دلیل هیجانات روحی خود در جوانی دست به اقداماتی زده اند که در حال حاضر باعث شده تا کشور و حکومت تاوان سنگین آن بی کفایتی ها و سوءمدیریت ها بپردازد.
در این میان تنها یک نکته برای همیشه ثابت می ماند و ان وجود و حضور نظامی است که با انقلاب بر روی کار آمده و خود نیز منجر به نفی ارزش های انقلاب برای تداوم بقای خود می شود زیرا وجود روح انقلابی در نسل جدید می تواند برای نظام و حکومت کنونی نیز خطرساز باشد.
ادامه مطلب
طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست... درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

بحران مترو در میان اول شخص های مفرد
توپ بازی قطار شهری و شرکت الموت از کدام سو به اوت می رود؟؟
هیچکس حاضر نیست
چیزی بگوید،این اولین بار نیست که در پی یک اتفاق مهم، تمام افراد مرتبط سکوت می
کنند و حتی به پایین ترین افراد شرکت و اداره هم اولتیماتوم می دهند که "کوچکترین
حرفی مساوی با اخراج است".
معلوم نیست شهرداری اصفهان قرار است چه برنامه ای برای انحراف 40 متری دستگاه `TBM از مسیر اصلی خود و در کنار
33 پل اتخاذ کند، و تنها نکته ای که همه می دانند لیست 8 گزینه ای راه حل های برون
رفت از این بحران در شهرداری اصفهان است که تاکنون سقاییان نژاد، شهردار اصفهان
هیچ کدام از گزینه های آن را اعلام نکرده است.
درحالی که همه چیز درشهرداری اصفهان حالت ابهام به همراه التهاب و اضطراب پیدا
کرده است اول شخص های مفرد به دنبال اثبات این هستند که رد شخصی در این انحراف
دیده می شود که توانسته از داخل شرکت پیمانکار (الموت) به رمز عبور سیستم حفار و
مختصات آن دست رسی و با چرخش به بکباره فرمان این دستگاه را از مسیر اصلی خود خارج
کند!!
معلوم نیست چرا باید برای توجیه دلیل انحراف مترو از مسیر اصلی به دنبال شخص غرض
ورزی گشت که به دلایل مختلف آتش به دامان مترو و جنجال های همیشگی آن بزند و باز
هم معلوم نیست که چرا نباید به دنبال دلایلی همچون نظارت ضعیف، استفاده از افراد
ناکارامد و مشکلات فنی باشیم.
زیرا در کنار تمامی دلایل فنی که فرضیه وجود شخصی برای خرابکاری در داخل تونل را
رد می کند می توان نکته دیگری را برای رد این ادعا در نظر گرفت که آن وجود مداوم
افراد در داخل تونل بوده که در کنار چند نگهبان ورودی هرگز نمی توانسته شخص غریبه
ای وارد تونل شود و همچنین مهارت کار با این دستگاه را تنها دو شخص در سمت های
نقشه بردار ارشد پیمانکار و نقشه بردار ارشد دستگاه نظارت مقیم از سوی کارفرما
داشته اند.
در صورت اثبات این ادعای محال هم، سوال
دیگری مطرح می شود که در صورت عمدی بودن این انحراف، دستگاه نظارت مقیم که از سوی
کارفرما یعنی سازمان قطار شهری شهرداری اصفهان که با دستمزدهای بسیار بالا استخدام
و در تمامی ساعات حفاری در حال مانیتور کردن وضعیت پیشروی دستگاه TBM
هستند، چرا در طول مدتی که دستگاه در مسیر انحراف قرار داشته و پس از چند هفته و
پیشروی 40 متر در این مسیر تازه متوجه انحراف شده و دستور توقف صادر می کنند؟
و از سوی دیگر صحبت های ضد و نقیض مسئولین در خصوص دلایل انحراف و وجود شخص سوم و
سکوت عجیب شرکت الموت می تواند نشانه ای از سردرگمی های انان از منظر نظارت و
عملکرد بسیار ضعیف کارفرما و پیمانکار باشد که در صورت رد ادعای وجود شخص سومی،
بودجه و دستمزدهایشان زیر ساطور قرار می گیرد.
همچنین در خصوص ادعای وجود سنگ های بستر در کنار و زیر سی و سه پل و برخورد دستگاه
TBM با آن که در صورت اثبات می توانند خبر برخورد
دستگاه حفار با سی و سه پل را تکذیب کند، محمد مهدی حلبیان، استاد عمران دانشگاه
صنعتی اصفهان اظهار داشت: در زیر بستر رودخانه در کنار سی و سه پل تا عمق 20 متری
هیچگونه سنگ بستری وجود ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان همچنین در صحبت های خود با اشاره به رمپ های
سی و سه پل عنوان کرد: به دلیل اتصال این رمپ ها به سی و سه پل، در واقع جزیی از
بدنه پل به حساب می آیند و فاصله تونل مترو از پایه های سی و سه پل باید در خصوص
رمپ ها هم رعایت شود.
این مسئله در حالی است که تونل مترو، هم به دلیلی قرار داشتن ایستگاه مرکزی سی و
سه پل و هم انحراف صورت گرفته کاملا به رمپ نزدیک است و پیش بینی می شود با عبور
مترو سی و سه پل از این ناحیه دچار صدمات جبران ناپذیری شود.
القصه؛ هشدار می دهند که دنبال دردسر نگردید، این حرف ها بوی سیاست می دهد اما گذر
زمان نشان می دهد که پاسکاری این خطا و اشتباه در زمین قطار شهری و شرکت الموت آخر
از کدام سو به اوت می رود، از طرف فردی که در تمامی نامه ها بدون آنکه نامش را
بدانند متهم به دستکاری در سیستم مختصاتی دستگاه است؟ یا از سوی خبرنگارانی که با
افشای این مسئله به دروغگویی و شایعه پراکنی متهم شده اند و یا از سوی سیاست و
سیاسی شدن ها ... .
نقدی بر مطبوعات محلی (1)
مرگ مخاطب
اینجا در شهر تاریخی و فرهنگی اصفهان در میان دکه های روزنامه فروشی های شهر هیچ خبری نیست. روزنامه ها و هفته نامه های محلی هرکدام از برای سازمان یا اداره ای مشغول نوشتند اند و مخاطب را به باد فراموشی سپرده اند.
یادم می آید در اولین روزهای هنرستانم، استاد روزنامه نگاری آمد و از ویژگی های خبر و خبرنویسی حرف زد و از مفاهیم اساسی خبر، از روشنی و درستی خبر گرفته تا جذابیت های موضوع و جامعیت خبر و استثنا بودن و دربرگیری گفت و تاکید کرد که هر کدام از این ویژگی ها در شرایط خاص از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند ...
در ایران و بخصوص شهرستان ها، تعداد زیادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران تجربی هستند و کوچکترین تحصیلات آکادمیکی در زمینه خبر ندارند و در چنین حالتی نادیده گرفتن برخی ویژگی ها در خبر نویسی، توسط آنها خیلی هم دور از ذهن نیست. به طور مثال ویژگی "دربرگیری" واژه نامانوسی شده است در میان روزنامه نگاران تجربی که در کنار عنصر جذابیت، دربرگیری خبر را از یاد برده اند.
عنصر دربرگیری به معنای تعداد افرادی است که با توجه به سن , جنس , تحصیلات و شغل خود تلاش می کند تا اخبار مربوط و مورد علاقه خود را به دست بیاورند، خواه رسانه ای مکتوب باشد و یا دیجیتالی.
این عنصر که هم در محدوده جذابیت و استثنایی بودن خبر قرار می گیرد می تواند به نوعی نیز از آن کاملا جدا باشد زیرا هر خبر جذاب و یا استثنایی لزوما نمی تواند دربرگیری بالا داشته باشد.
بدین صورت زمانی که یک رسانه محلی با انتشار مداوم اخباری که از نظر نویسندگان آن جالب به شمار می رود بدون توجه به دربرگیری خبر، در طی زمان کوتاهی مخاطبین خود را از دست داده و دچار انزوا می گردد.
در چنین حالتی مخاطب محلی نیاز خود را برای به دست آوردن اطلاعات از رسانه های دیگر بخصوص سراسری تامین نموده وو به دلیل کم توجهی در مطبوعات سراسری به اخبار استان ها، مخاطبین در نوعی ناآگاهی نسبت به محیط اطراف خود فرو خواهند رفت.
مخاطبین پس از اندک زمانی اشتیاق خود را برای خرید روزنامه ها (محلی و سراسری) و دنبال کردن اخبار از دست داده و منبع اصلی خبر خود را شبکه های تلویزیونی داخلی و خارجی قرار می دهند که در هر دو صورت رسانه های مکتوب را از سبد خرید روزانه خانواده ها خارج می کند.
تغییر رفرنس خبری در استان ها، همانگونه که اشاره شد منجر به بی توجهی شهروندان به وضعیت شهر خود شده و شهر در رکود و سکون خبری فرو می رود.
ادامه دارد ...
هرکس به گونه ای در هر فرصتی پای تیغ سانسور را وسط می کشد و قیچی می زند وسط کلمه ها و جمله ها و حرف های ربط و بی ربط ... آنوقت است که در میان خود سانسوری مزمنی که یقه هایمان را گرفته و بی خیال این خس خس گلویمان نمی شود، جیب هایمان می شوند دلبسته و وابسته قلم بدبختی که جوهرش تمامی ندارد انگار و روزنامه هایمان می شوند خودفروخته هایی که بقای خود را نیازمند جیب سیاستمدارانی می بینند که در تک تک ذهن هایمان ریشه دوانده اند و ما در زیر سقف های آویزان در آسمان می نشینیم روبروی جعبه جادویی و از فرط حماقت فریاد می کشیم برای آنانی که ذهن هایمان را با حجویات خود پر می کنند و روزبه روز خود سانسور تر می شویم و برای آنکه کم نیاریم پسوندو پیشوند روشنفکر را به گردنمان آویزان می کنیم و روزمرگی را می گذرانیم ... .
پست یک پست تکراری :
۱- يه روز مسوول فروش، منشي دفتر و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم … منشي مي پره جلو و ميگه: « اول من، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»
نتيجهء اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه.
۲- يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر
روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»
نتيجهء اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدی.
این قلم به دستان مزدور بی کفایت بی لیاقت فلان فلان شده ...
حالا یه اتفاقی افتاده و یه بنده خدایی حواسش نبوده و کمی بد فرمون داده، اتفاق خاصی هم که نیفتاده الحمدالله، 33 پل از اول یه جای کارش می لنگیده و از حالا بگم این تقصیر ما نیست اگه پس فردا رودخانه زاینده رود از خشکی درآومد و پرآب شد و پل خراب شد. اصلا چه کاریه که غصه بخوریم، همین آقای شهردار دستور دادند پل هفتم هم روی رودخونه ساخته بشه، حالا یه چند وقت دیگه هم یه چند تا پل تاریخی هم به حول و قوه الهی می سازند تا دهان این خبرنگارای بیکار روزنامه های زرد هم بسته بشه و بروند پی کارشان. شما خودتون رو بزارید جای مسئولان زحمت کش شهری، کارهای مثبتشان را که نمی بینند. اصلا در حالت عادی باور کنید که بعضیها، اصولاً و ذاتاً نه سواد کاری دارند و نه خانواده های استخوان داری که دلمان را خوش کنیم آدم حسابی اند و تقوا دارند. می آیند و یک مسئله کوچک را که به قول معروف باید "از تهدید ها فرصت ساخت " رو هی بزرگش می کنند تا "از تهدید، تخریب بسازند" و بعدشم خودی نشون بدن و هی ام زیر لب زمزمه می کنند ما طرفدار میراث فرهنگی هستیم و خودشونو قلم به دست می دونن و با شایعه و اینا می خوان حرف از پیش ببرند.
همین اوضاع و احوال مترو اصفهان را عرض می کنم، اصولا یک سری افراد هستند که توی مشکلات است که جان میگیرند و سر ذوق میآیند و میتوانند کار خود را پیش ببرند و ایده ها و خلاقیت هایشان پشت سر هم به مرحله بروز و ظهور می رسد و انگار نه انگار که تا همین چند روز پیش ساکت نشسته بودند و لام تا کام حرف نمیزند و از فرط بی لیاقتی توی روزنامه های زرد سراسری شون هیچی نشده بودند. حالا آمدند و یه کارگر افغانی پیدا کرده اند و با پول مجبورش کرده اند حرف بزند و اعتراف کند و ... از اون طرفم این استادای دانشگاه های آزاد که هنوز درسشون توی دانشگاه تموم نشده و با پارتی و آشنایی اومدن سرکار، خلاقیت هایشان برای برون رفت از اوضاع و احوال پیش آمده خواب و خوراک را از همه گرفته است و خودشان هم از سرذوق و خواب و خیالشان برای پیدا کردن یه شغل جدید توی اداره و شرکت مادرمرده ای که به عقیده این قلم به دست های مزدور، گندبالاآورده سر از پا نمی شناسند.
اتفاقی هم که نبوده، عرض کردم بد دوره زمونه ای شده است، این همه نکات مثبت قضیه را رها کرده اند و چسبیده اند به این یه ذره انحراف و این پل به درد نخوره 33 پل که عمال یه پادشاه پدرسوخته ساختنش و بازم هزار مرتبه شکر که اسم های این پادشاها را از کتاب درسی های بچه هامون خط زدند و ... اصلا از اول هم گفتم همه اش تقصیر این قلم به دستان مزدور بی کفایت بی لیاقت فلان فلان شده است که از کاه، کوه می سازند و بحث را سیاسی می کنند ...

۱) توی هفته گذشته جلسه تودیع و معارفه رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اصفهان بود. سرهنگ صفوی، رییس پلیس راهنمایی رانندگی اصفهان رو دیدم که اومد داخل سالن و رفت صندلی ردیف اول نشست.
پیش خودم گفتم چقدر خوب که اومده چون چند روزه واسه تکمیل گزارشم بش زنگ می زنم و جواب نمیده. رفتم جلو و خودمو معرفی کردم و سوالاتمو شروع کردم ... راجع به ورود ماشین های سنگین و تصادفات بالا توی اتوبان شهید خرازی بود.
جوابش این بود: ورود ماشین های سنگین به اتوبان ها ممنوع است و تا اونجا که پلیس می بینه به ما مربوطه و بقیشم به ما ربطی نداره.
اصلا برام قابل درک نبود که به ما مربوط نیست یعنی چه؟ سوالامو ادامه دادم.به سوال چهارم که رسیدم گفت شما از کدوم روزنامه ای؟ گفتم (...) با لحن تحقیر آمیزی گفت: تیراژتون چنتاس؟ گفتم (...) گفت: خب، ببین یکی اینا رو می تونه بپرسه که روزنامه اش مثه روزنامه همشهری بالاترین تیراژ رو داشته باشه ...
بعد گفت البته من روزنامه شما رو می شناسمو با میدرمسئولتون آقای (...) آشناااااییم ... ![]()
۲) دیروز رفته بودیم روستای (...) واسه بازدید از یه اثر تاریخی. توی باغات که گشت می زدیم، یکی از زن های روستا مارو دعوت کرد بریم توی باغشون ... فقط من رفتم. کمی انگور تعارف کرد و یه لیوان چایی آتیشی ... واقعا خوشمزه بود بعد تشکر کردم و خواستم بیام بیرون. پرسید شما خبرنگارید؟ گفتم: آره . گفت: می شه خواهش کنم یه دست خطی واسه یادگاری یا امضا بهم بدین؟
نگاش کردم و گفتم: خبرنگارا اونقدرام که فکر می کنی آدمای مهمی نیستند ... ![]()
۳) آقای شهردار یه سوال : ما که عمدی بودن انحراف رو توسط سوم شخص غایب قبول نداریم اما چرا باید انقدر نظارت شما ضعیف بوده باشه که تا ۴۰ متر این انحراف عمدی پیش بره؟ مهندسین مقیم (بخش نظارت کارفرما) چیکار می کردن این همه مدت ؟ ![]()
۴) شهردار اصفهان با بیان اینکه اکنون در حال بررسی علت تعمد هستیم خاطرنشان ساخت: «برخی از مطبوعات در این راستا دست به شایعه پراکنی زدند و از ضربه زدن دستگاه TBM به پایه سی وسه پل خبر دادند در حالی که طبق مستندات موجود اکنون فاصله از پایه پل در نقطه شروع انحراف ۴۲ متر و ۲۶ سانتیمتر و این فاصله در نقطه میانی انحراف ۴۵ متر و ۷۷سانتیمتر و در نقطه پایانی نیز ۷۱متر است.»
آقای شهردار یعنی تونل مترو به سمت غرب انحراف پیدا کرده ؟ ![]()
قطاری که وایساده کسی بش سنگ نمی زنه ...
پ.نوشتی که اول نوشته شد : امروز وقتی داشتم از دم دکه روزنامه فروشی درواز دولت به سمت دفترم برمی گشتم یه نگاه به روزنامه های توی دستم کردم و با خودم گفتم توی این همه روزنامه فقط چنتاشون "فعلا" ارزش خوندن دارن ( روزنامه اعتماد، خبر و اصفهان امروز) وقتی داشتم روزنامه اعتماد رو ورق می زدم دیدم که خبر توقف انتشار روزنامه دنیای فوتبال رو زده ... خیلی ناراحت شدم. ورزشی نیستم و نمی تونم خیلی خوب راجع به اینکه کدوم روزنامه ورزشی بهترینه قضاوت کنم اما دنیای فوتبال رو هرزگاهی می گرفتم و واقعا از نوع نگارش ها، صفحه بندی و تیتر های فوق العاده حرفه ایش لذت می بردم ... جای ناراحتی داره اما تعجب نه، قطاری رو که وایساده کسی بش سنگ نمی زنه ...
علی عالی/سردبیر روزنامه دنیای فوتبال - آن روزها كه مطبوعات در دل روابط دلالي براي خودشان سهمي داشتند، صداي هيچكس درنيامد. آن روزها كه برخي از كنار فوتبال ايران براي خودشان زندگي ساختند، هيچكس توجهي نكرد. آن روزها كه دلالي رسانهها نسبت مستقيمي با مناسبات فوتبالي داشت هيچكس اعتراض نكرد و بساط دروغنويسي و بزرگنويسي گسترده شد. آن روزها شعار «از هر گوشه روزنامه پول دربياور» هيچ ذهني را آشفته نكرد و هيچ مديري واكنش نشان نداد اما حالا حركت بر مسير «آگاهي» و «اطلاعرساني» و نماياندن چهره واقعي فوتبال تا اين حد «خطرناك» شده است و منجر به «تشويش اذهان عمومي» خواهد شد؟ ...

ادامه مطلب
چقدر ناامید کننده ای واسه خودت وقتی کلی اطلاعات از یه سوژه تاپ روز دستته اما حوصله کار کردنشو نداری ...
چقدر ناامید کننده ای واسه خودت وقتی صبح در حالی که هیچ اتفاقی نیفتاده عصبی از خواب پا می شی و با همه دعوا می کنی ...
چقدر ناامید کننده ای واسه خودت وقتی می بینی که هیچ کدوم از پروکسی هات کار نمی کنن و توی ۴ تا سایت (...) گیر افتادی و راه فرار نداری ...
چقدر ناامید کنندم من واسه خودم ...
طرح مانیتورینگ ۳۳ پل
سی و سه را بیش از این ویرانی طاقت نیست
اینجا در شهر تاریخی و اصفهان، سی و سه پل پیر خسته تر از آن است که شما فکر می کنید. این پل 500 ساله که تاکنون تن خسته خود را ستون زنده نگه داشتن تاریخ ایران کرده است هم اکنون نیازمند دستانی است که خستگی اش را بفهمند و دریابندش.
دکتر امیر مهدی حلبیان، استاد عمران دانشگاه صنعتی اصفهان در این خصوص می گوید، در طول سالیان این ساختمان بنایی دستخوش مشکلات زیادی از جمله اعوجاج بر روی پل شده است به صورتی که هر چشم کنجکاوی می تواند آن را ببیند.
وی دلیل این اعوجاج بر روی پل را ضعیف بودن پی، اضافه کردن 2 رمپ شیب دار، آب شکستگی پل، تردد زیاد بر روی آن و تغییرات آب زیر زمینی می داند و می گوید در تمام دنیا بناهای تاریخی را مرمت نمی کنند چون در حال تخریب هستند بلکه اینکار را به دلیل حفظ این آثار و مراقبت دائمی از آنها انجام می دهند.
حلبیان تاکید کرد: ساختمان های بنایی در ایران بسیار منحصر به فرد و غالبا از خشت و گل هستند و اطلاعات آنها بسیار کم و محدود است و در پل تاریخی 33 پل نیز تنوع در چیدمان به حداکثر میزان خود می رسد بگونه ای که به سختی می توان پیش بینی کرد در صور ت فشار از هر جهتی به این پل چه رفتاری از خود نشان می دهد.
وی تصریح کرد: یک گروه منهدسی از اساتید دانشگاه صنعتی اصفهان مطالعات کاملی بروی ساختمان بنایی 33 پل انجام داده اند و عواملی که به این پل صدمه زده اند را شناسایی و در کنار عنوان کردن نقاط ضعف این پل، یکسری پیشنهادات در خصوص رفع نواقص و ضعف ها ارائه کرده اند.
این عضو گروه مهندسی سازه ۳۳ پل گفت: ما پیشنهاد داده ایم که سیستم مانیتورینگ بر روی این سازه بنایی تعبیه شود که بتوان تغییرات این پل را کامل و در هر لحظه ای بررسی کرد.
| Design By : Night Melody |


