تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار
 

 

 


می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب  !!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم

راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟

 

می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله خفاشان !!
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟


من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس

 

نوشته شده توسط دانهیل در Sat 14 Jun 2008 |
 
 

۲۴ روز مانده به کنکور

 انگار دست خودت هم نیست

 

انگار دست خودت هم نیست،به دنیا که آمدی خواهر یا برادر بزرگ ترت همیشه کتابی در دست داشته اند و کلماتش را از بر می کردند.

بچه تر که بودی نمی فهمیدی این هم اصرار برای حفظ واژه واژه ی کتاب های درسی برای چه است،غافل از اینکه تو هم روزی مجبور می شوی به ازبر کردن فرمول ها و اسم های این کتاب ها که هرچه ذوق و شوق کودکی داشته ای برای درس و مشق و مدرسه را در خود بلعیده اند و تنها کابوس های شبانه را برای یکسال سرنوشت سازت باقی گذاشته اند.

پسر اگر باشی که در کنار کابوس های کنورانه ات پا چسباندن و خبردار ایستادن سربازیت را هم ثبت کرده ای و دختر هم که باشی زندانی خواهی شد در خانه یا روی آوردن به مشاغلی که در کنار ظاهر زیبا باطنی ناسالم دارد و یا ازدواج و تشکیل خانواده ای که هر روزه اثرات تکه های از هم پاشیده اش را در خیابان دیده ای  و انگار کنکور و دانشگاه سرپوشی است برای اینکه نشان ندهیم هنوز خوب و بد را نمی فهمیم برای خود.

چرا قبول نشدن در کنکور آخر زندگی است؟

رئیس سابق دانشکده پرستاری مامایی تهران می گوید:حرکت اجتماع به سوی مدرک گرایی اعنماد به نفس را در نوجوانان و جوانان کاهش می دهد و در ذهن ها تداعی می کند که در صورت عدم قبولی در کنکور فرد قادر به ادامه حیات در زندگی اجتماعی نیست و یا حتی هرگز نمی تواند به پرستیژ اشخاصی نظیر خانم ها و آقایان دکتر و مهندس دست پیدا کند.

اکرم حبیبی نژاد ادامه می دهد:خانواده نیز به این ذهنیت دامن زده و با مقایسه نابجا میان افراد تحصیل کرده در میان خویشاوندان و تحمیل رشته های درسی بدون توجه به علاقه مندی و توانایی هوشی فرد،به وی القا می کنند که در صورت عدم موفقیت،فردی ضعیف و نالایق در اجتماع هستند که نمی توانند در مسابقه ی ساده ای همچون کنکور برنده شوند گرچه باید در نظر داشت کنکور مسابقه ساده ای است که عاملی مانند استرس و اضطراب ترمزی است برای هرکه قبولی در کنکور را اول و آخر موفقیت خود می داند.

نکته هایی که کنکوریست

یادشان داده ایم برای فرو کردن هر نقطه ای در مغزمان بگویند نکته ی کنکوریست.زیرشان با خودکار های رنگی خط می کشیم و های لاتر اش می کنیم و با نگاهی متفکرانه به استاد نگاه می کنیم و با چشم هایمان فهمیدم را هجی می کنیم و پس از آن گذران یکسال پر از استرس و اضطراب برای ورود به اجتماع بزرگتری به نام دانشگاه.

از هرکه می پرسی می گوید مدرک گرا بودن سیستم های اداری سال هاست که ما را به سرعت به سوی پوچی مدارک دانشگاهی می برد.مدرک گرایی،امتحان ورودی مشکل به دانشگاه و خروجی آسان عاملی شده است برای عدم اعتماد به دانشجویانی با مدارک تحصیلی بخصوص در مقطع لیسانس و رواج اندیشه هایی نظیر:فارغ التحصیلان گاهی کمتر از فردی دانشگاه نرفته اطلاعات دارند.

می توان ریشه  این تفکر را در دلایل رد یا قبول کارمندان متقاضیان کار در ادارات و یا شرکت های دولتی و گاها خصوصی دانست که اولین و آخرین شرط پذیرش کارمند،مدرک دانشگاهی است و نه سطح اطلاعات و حتی روانشناسی توانایی و کار گروهی فرد در محل کار پیدا کرد.

گرچه این صحبت در رد استفاده از متخصصان علمی برای یک مجموعه اداری نیست بلکه به زعم نویسنده-با توجه به مطالعات درباره ساختارهای اداری و مقایسه نحوه استخدام چند شرکت و اداره در رده های موفق،متوسط و ضعیف با یکدیگر-باید توجه داشت که در مصاحبه های استخدامی باید به ریز نمرات،میزان عال بودن شخص در ارائه مقالات و تحقیقات درسی،فعالیت های فوق برنامه،توانایی مدیریت در حوزه کاری خود و حتی روانشناسی حس مسئولیت پذیری و کار گروهی در فرد و نکاتی از این قبیل بپردازند.

زیرا چنین نحوه پذیرش کارمند متخصص و غیر متخصص می تواند اثرات تخریبی آسان بودن خروجی های دانشگاهی را تا حدودی کاهش دهد اگر چه این مسئله نیاز به بازنگری جدی در قوانین ورودی و خروجی دانشگاه را نفی نمی کند.

و در غیر این صورت افراد با دانش ، توانایی بالاتر و  مدرک مشابه دچار احساس بی عدالتی شده و نگاهشان نسبت به دانشگاه و مدارک دانشگاهی تغییر یافته و پس از 4 و یا 6 سال سرخورده مدرک را قاب می گیرد و بر دیوار افتخارات خود آویزان می کند و ناامیدانه از عدالت اجتماعی و شعار عای آرمان گرایانه دانشگاه تلاش می کنند که دانش خود را در نحوه تربیت فرزندان خود به کار گیرند.

مشاوران تحصیلی نیز چنین نامیدی را پرخطر توصیف کرده و می گویند:فرد از جامعه وعدالت جتماعی سرخورده می شود و چنین بی اعتمادی را ناخودآگاه به کودکان خود انتقال و آنها را افرادی بی تفاوت به ارزش های جامعه تربیت می کند.

بی خیالی واگیر دار پس از کنکور

اگر جزو کسانی باشید که یک سال پر اضطراب کنکور را پشت سر گذاشته باشید حتما در جامعه گسترده ای می توان یافتتان به نام بی خیالان پس از کنکور،رخوتی که ذهن را در بر می گیرد و هرچه استاد سر کلاس های دانشگاهی می گوید و از شما می خواهد که مطالعه  تحقیق کنید راجع به مباحث درسی، را پشت گوش انداخته و وقت را بی هدف می گذرانید.

سارا مددی برنامه ریز و مشاور درسی یکی از کانون های فرهنگی آموزشی می گوید:مثال دانش آموزان رها شده از کنکور مانند فنری است که هرقدر بیشتر فشرده می شود با سرعت و شدت بیشتری باز و پرتاب می شود.

دانش آموزان نیز که در طول یکسال حتی تعطیلات و ساعت های استراحتشان هم پر از اضطراب و استرس بوده است و پس از گذران روزهای بی درسی هم عذاب وجدان از دست دادن حتی ساعتی برای مرور درس ها و تست زدن دست از سرشان بر نمی دارد،رهایی بعد از کنکور آنقدر برایشان رویایی است که تا مدت ها علاقه ای به از دست دادن آن ندارند.  

وی می گوید:در چین حالتی فرد با افت تحصیلی مواجه شده و برای برگشت به وضعیت عادی مدت زمانی بین 3 تا 6 و گاهی تا 1 سال طول می کشد.

مددی ادامه می دهد:اگر والدین در این مدت که اصطلاحا دوره نقاهت تب کنکور نامیده می شود همچنان از فرزند خود انتظار بهترین بودن در دروس را داشته باشند با 2 وضعیت مواجه می شوند:فرزندشان دستور آنها را اجابت کرده اما پس از مدتی به پوچی درباره تحصیلات بر می خورد و یا لجبازی کرده و رکود خود را در تحصیلات همچنان ادامه داده و خود را با دوستان و تفریحات سالم ویا ناسالم مشغول می کند.

البته وی تاکید می کند که بر اساس نتایج تحقیقات به عمل آمده،واپس زدگی درسی در میان دانش آموزانی که والدینشان  فشار بیشتری در مورد تحصیل و کسب رتبه های برتر در کنکوربر فرزندان وارد می کنند شیوع بیشتری دارد./انتهای پیام

 

نوشته شده توسط دانهیل در Mon 2 Jun 2008 |
 

يك كتاب ، يك صفحه :

زدکا گفت : می خواهم داستانی برايت بگويم . يک جادوگر قدرتمند که می خواست سراسر يک پادشاهی را نابود کند ، يک معجون جادويی در چاهی ريخت که تمامی ساکنان شهر از آن می نوشيدند . هرکس از آن آب می نوشيد ، ديوانه می شد . صبح روز بعد ،‌همه مردم از آن آب نوشيدند و همه ديوانه شدند ، به جز خود شاه و خانوادش که چاه مخصوصی داشتند ، و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند .شاه نگران شد و سعی کرد با صدور يک سلسله فرمان برای حفظ امنيت ملی و سلامتی عمومی ، مردم را مهار کند . اما پليس ها و کارآگاه ها هم از آب مسموم خورده بودند و فکر می کردند تصميم های پادشاه احمقانه است ، و تصميم گرفتند هيچ توجهی به آنها نکنند .

وقتی ساکنان آن سرزمين فرمان ها را شنيدند ، مطمئن شدند که پادشاه ديوانه شده و فرمان های نا معقول صادر می کند . به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند کناره گيری کند .

پادشاه ، با نوميدی تصميم گرفت از تخت کناره گيری کند ، اما ملکه جلوش را گرفت و گفت : « بيا برويم از همان چاه عمومی بنوشيم . بعد ما هم مثله آنها ديوانه می شويم . » و همين کار را هم کردند : پادشاه و ملکه از چاه ديوانگی نوشيدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن . زير دست هاشان بلافاصله توبه کردند ؛ حالا كه شاه داشت اين اندازه خردمندانه سخن می گفت ، چرا نبايد بگذارند بر كشور حكومت كند ؟

آن كشور در صلح و صفا به زندگی خود ادامه داد ،‌ هرچند رفتار ساكنانش بسيار متفاوت با كشور های همسايه بود اما پادشاه توانست تا آخرين روزهای عمرش بر آن كشور حكومت كند .

 

 

نوشته شده توسط دانهیل در Mon 26 May 2008 |