تبليغاتX
زیگ زاگ های ذهنی یک خبرنگار
Sat 19 Jul 2008

 

خروجی های کنترل شده

شهرداری اصفهان قدرت رسانه را می داند

می گویند صد سال آمده و رفته از تبدیل بلدیه به شهرداری هاو با بزرگداشت یکصدمین سال تاسیس شهرداری ها در  ۴ شهر بزرگ نشان از تجربه ای دیرینه و ارزشمند این ارگان دارد. فعالیت شهرداری در زمینه های گوناگون همواره با تحسین و انتقاد هایی هموار بوده است زیرا ارگانی است که بسیاری از فعالیت های شهری را تحت پوشش قرار می دهد.

تلاش شهرداری برای اطلاع رسانی از جمله فعالیت های قابل تحسین این ارگان است.انتشار روزنامه ای به نام اصفهان زیبا و راه اندازی خبرگزاری رسمی شهرداری به نام ایمنا و همچنین راه اندازی سایت های اختصاصی برای بزرگداشت ها و مراسم خاص توانسته است گوی سبقت را در اطلاع رسانی از تمامی ارگان های دولتی و خصوصی برباید. این خروجی ها که همواره اخبار شهرداری را به روز،کامل و جامع در اختیار خوانندگان و کاربران قرار می دهد به دلیل روند کاری و خبری کاملا مثبت خروجی اخبار،راه هرگونه انتقاد و یا کنکجاوی های خبرنگاری می بندد که باعث شده است شهرداری در مقابل انتقادات مطبوعات،مواضع جدی بگیرد.تا بدانجا که به نقل از یک منبع آگاه از سوی شهرداری استان اصفهان چندی پیش خطاب به سردار قالیباف نامه ای نوشته شد که سرپرستی همشهری در این استان بی توجه به خدمات شبانه روزی شهرداری ها به انتقاد از آن مشغول است و این باعث تشویش اذهان عمومی و بی اعتمادی مردم می شود.

خبرنگاران می گویند هیچ کس در شهرداری برای اطلاع رسانی برنامه ها پاسخگو نیست.خبرنگار دائما پاسکاری می شود و دست آخر ارجاع داده می شود به خروجی های اختصاصی خبر شهرداری مرکزی. قرار دادن خروجی اختصاصی اطلاعات برگزاری مراسم ها و برنامه های و فعالیت های شهرداری،این فکر را میان اهالی مطبوعات رواج داده است که قرار دادن هوشمندانه محدودیت خروجی ها به دلیل عدم اجازه ورود انتقادات و نگاه های ذره بینی به فعالیت های شهرداری است. گرچه به خاطر پاسخگو نبودن مسئولین شهرداری در مصاحبه های تلفنی،خبرنگار مجبور می شود که سختی ها و مشکلات همراهی مسئولین در جشنواره ها و سمینار های شهرهای اطراف را تحمل و همراه آنان باشد اما عدم اختصاص مکان خاص به خبرنگاران و عکاسان،بی توجهی به برگشت از محل مراسم به مبدا،عدم در اختیار قرار دادن وسایل الکترونیکی ازقبیل سیستم و فکس برای ارسال اخبار خبرنگار را برای پیگیری اخبار به صورت حضوری باز می دارد و اهالی رسانه زیر فشار کاری ترجیح می دهد از خروجی های رسمی اخبار شهرداری استفاده کند.

یکه شناسی مسئولین شهرداری در اطلاع رسانی به مطبوعات محلی و سراسری باعث شده بالاترین آمار اخبار مربوط به مراسم و بزرگداشت ها در روزنامه اصفهان زیبا به چاپ برسد.روزنامه ای که مردم آن را تنها به عنوان بلندگو و مجیز گوی پادشاه فضای سبز و آسفالت و اتوبان می دانند.گرچه این روند در خبرگزاری نیمه رسمی و افتتاح نشده ایمنا به مراتب قابل تحمل تر است زیرا دبیر سرویس های این خبرگزاری با سابقه تر و فعال تر و نگاهشان بازتر است.

گفتنی است مرتضی سقاییان نژاد شهردار اصفهان که در طی چند سال گذشته توانسته زیر فشار های متعدد به دلیل مدیریت منحصر به فرد خود،همواره مدیری خلاق و روشنفکر باقی بماند،با گرایش به علوم روز مدیریت در شهرداری ها این شهر را به سوی شهرداری الکترونیکی و مدیریت واحد شهری پیش می برد که توجه به رسانه های گروهی برای انتشار اخبار و اطلاعات همواره از دغدغه های کاری وی و تیم همراه بوده است.

 بدین ترتیب شهرداری اصفهان که یکی از کانون های توجه در کشور بوده است همواره تلاش کرده است که از تکنولوژی روز و سیاست گذاری های نوین در هرچه مطلوب تر نمایی خدمات در اذهان شهروندان تلاش کند. با تحلیل عملکرد شهرداری در امر اطلاع رسانی درمیابیم که شهرداری مرکزی با استفاده از تجارب فعالترین های عرصه مطبوعات در سیستم اداری خود توانسته زیرکانه خروجی های خود را تحت کنترل درآورده و به زبان ساده تر شهرداری اصفهان رسانه و قدرت رسانه را خوب فهمیده است و در راستای توجه به این مهم اقدام به ایجاد خروجی های متعدد تحت کنترل کرده و به مطبوعات محلی اجازه می دهد برای بقای خود و استفاده از آگهی های مربوط به شهرداری ها و رپورتاژهای خبری تنها از خروجی های کاملا مثبت و آنالیز شده شهرداری استفاده کنند.

وقتی رسانه می شود همه چیز و سایه می اندازد بر تمامی ابعاد زندگی مردم،شهرداری هم می شود غولی که هیچکس نمی تواند از آن انتقاد کند و فریاد ها در خروجی های خبر به صدای سرفه ای تبدیل می شود. /  انتهای پیام

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 3 PM
دستهایم بی حس و نگاهم نگران
Sat 14 Jun 2008
 

 

 


می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب  !!!
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده...
پیکر نازک تنها قلمم ؛زیر آوار غم و درد ببین خرد شده!
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس...
می توانی تو از این وحشی طوفان بنویس!
من دگر خسته شدم

راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟

 

می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله خفاشان !!
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟


من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 2 PM
Mon 2 Jun 2008
 

۲۴ روز مانده به کنکور

 انگار دست خودت هم نیست

 

انگار دست خودت هم نیست،به دنیا که آمدی خواهر یا برادر بزرگ ترت همیشه کتابی در دست داشته اند و کلماتش را از بر می کردند.

بچه تر که بودی نمی فهمیدی این هم اصرار برای حفظ واژه واژه ی کتاب های درسی برای چه است،غافل از اینکه تو هم روزی مجبور می شوی به ازبر کردن فرمول ها و اسم های این کتاب ها که هرچه ذوق و شوق کودکی داشته ای برای درس و مشق و مدرسه را در خود بلعیده اند و تنها کابوس های شبانه را برای یکسال سرنوشت سازت باقی گذاشته اند.

پسر اگر باشی که در کنار کابوس های کنورانه ات پا چسباندن و خبردار ایستادن سربازیت را هم ثبت کرده ای و دختر هم که باشی زندانی خواهی شد در خانه یا روی آوردن به مشاغلی که در کنار ظاهر زیبا باطنی ناسالم دارد و یا ازدواج و تشکیل خانواده ای که هر روزه اثرات تکه های از هم پاشیده اش را در خیابان دیده ای  و انگار کنکور و دانشگاه سرپوشی است برای اینکه نشان ندهیم هنوز خوب و بد را نمی فهمیم برای خود.

چرا قبول نشدن در کنکور آخر زندگی است؟

رئیس سابق دانشکده پرستاری مامایی تهران می گوید:حرکت اجتماع به سوی مدرک گرایی اعنماد به نفس را در نوجوانان و جوانان کاهش می دهد و در ذهن ها تداعی می کند که در صورت عدم قبولی در کنکور فرد قادر به ادامه حیات در زندگی اجتماعی نیست و یا حتی هرگز نمی تواند به پرستیژ اشخاصی نظیر خانم ها و آقایان دکتر و مهندس دست پیدا کند.

اکرم حبیبی نژاد ادامه می دهد:خانواده نیز به این ذهنیت دامن زده و با مقایسه نابجا میان افراد تحصیل کرده در میان خویشاوندان و تحمیل رشته های درسی بدون توجه به علاقه مندی و توانایی هوشی فرد،به وی القا می کنند که در صورت عدم موفقیت،فردی ضعیف و نالایق در اجتماع هستند که نمی توانند در مسابقه ی ساده ای همچون کنکور برنده شوند گرچه باید در نظر داشت کنکور مسابقه ساده ای است که عاملی مانند استرس و اضطراب ترمزی است برای هرکه قبولی در کنکور را اول و آخر موفقیت خود می داند.

نکته هایی که کنکوریست

یادشان داده ایم برای فرو کردن هر نقطه ای در مغزمان بگویند نکته ی کنکوریست.زیرشان با خودکار های رنگی خط می کشیم و های لاتر اش می کنیم و با نگاهی متفکرانه به استاد نگاه می کنیم و با چشم هایمان فهمیدم را هجی می کنیم و پس از آن گذران یکسال پر از استرس و اضطراب برای ورود به اجتماع بزرگتری به نام دانشگاه.

از هرکه می پرسی می گوید مدرک گرا بودن سیستم های اداری سال هاست که ما را به سرعت به سوی پوچی مدارک دانشگاهی می برد.مدرک گرایی،امتحان ورودی مشکل به دانشگاه و خروجی آسان عاملی شده است برای عدم اعتماد به دانشجویانی با مدارک تحصیلی بخصوص در مقطع لیسانس و رواج اندیشه هایی نظیر:فارغ التحصیلان گاهی کمتر از فردی دانشگاه نرفته اطلاعات دارند.

می توان ریشه  این تفکر را در دلایل رد یا قبول کارمندان متقاضیان کار در ادارات و یا شرکت های دولتی و گاها خصوصی دانست که اولین و آخرین شرط پذیرش کارمند،مدرک دانشگاهی است و نه سطح اطلاعات و حتی روانشناسی توانایی و کار گروهی فرد در محل کار پیدا کرد.

گرچه این صحبت در رد استفاده از متخصصان علمی برای یک مجموعه اداری نیست بلکه به زعم نویسنده-با توجه به مطالعات درباره ساختارهای اداری و مقایسه نحوه استخدام چند شرکت و اداره در رده های موفق،متوسط و ضعیف با یکدیگر-باید توجه داشت که در مصاحبه های استخدامی باید به ریز نمرات،میزان عال بودن شخص در ارائه مقالات و تحقیقات درسی،فعالیت های فوق برنامه،توانایی مدیریت در حوزه کاری خود و حتی روانشناسی حس مسئولیت پذیری و کار گروهی در فرد و نکاتی از این قبیل بپردازند.

زیرا چنین نحوه پذیرش کارمند متخصص و غیر متخصص می تواند اثرات تخریبی آسان بودن خروجی های دانشگاهی را تا حدودی کاهش دهد اگر چه این مسئله نیاز به بازنگری جدی در قوانین ورودی و خروجی دانشگاه را نفی نمی کند.

و در غیر این صورت افراد با دانش ، توانایی بالاتر و  مدرک مشابه دچار احساس بی عدالتی شده و نگاهشان نسبت به دانشگاه و مدارک دانشگاهی تغییر یافته و پس از 4 و یا 6 سال سرخورده مدرک را قاب می گیرد و بر دیوار افتخارات خود آویزان می کند و ناامیدانه از عدالت اجتماعی و شعار عای آرمان گرایانه دانشگاه تلاش می کنند که دانش خود را در نحوه تربیت فرزندان خود به کار گیرند.

مشاوران تحصیلی نیز چنین نامیدی را پرخطر توصیف کرده و می گویند:فرد از جامعه وعدالت جتماعی سرخورده می شود و چنین بی اعتمادی را ناخودآگاه به کودکان خود انتقال و آنها را افرادی بی تفاوت به ارزش های جامعه تربیت می کند.

بی خیالی واگیر دار پس از کنکور

اگر جزو کسانی باشید که یک سال پر اضطراب کنکور را پشت سر گذاشته باشید حتما در جامعه گسترده ای می توان یافتتان به نام بی خیالان پس از کنکور،رخوتی که ذهن را در بر می گیرد و هرچه استاد سر کلاس های دانشگاهی می گوید و از شما می خواهد که مطالعه  تحقیق کنید راجع به مباحث درسی، را پشت گوش انداخته و وقت را بی هدف می گذرانید.

سارا مددی برنامه ریز و مشاور درسی یکی از کانون های فرهنگی آموزشی می گوید:مثال دانش آموزان رها شده از کنکور مانند فنری است که هرقدر بیشتر فشرده می شود با سرعت و شدت بیشتری باز و پرتاب می شود.

دانش آموزان نیز که در طول یکسال حتی تعطیلات و ساعت های استراحتشان هم پر از اضطراب و استرس بوده است و پس از گذران روزهای بی درسی هم عذاب وجدان از دست دادن حتی ساعتی برای مرور درس ها و تست زدن دست از سرشان بر نمی دارد،رهایی بعد از کنکور آنقدر برایشان رویایی است که تا مدت ها علاقه ای به از دست دادن آن ندارند.  

وی می گوید:در چین حالتی فرد با افت تحصیلی مواجه شده و برای برگشت به وضعیت عادی مدت زمانی بین 3 تا 6 و گاهی تا 1 سال طول می کشد.

مددی ادامه می دهد:اگر والدین در این مدت که اصطلاحا دوره نقاهت تب کنکور نامیده می شود همچنان از فرزند خود انتظار بهترین بودن در دروس را داشته باشند با 2 وضعیت مواجه می شوند:فرزندشان دستور آنها را اجابت کرده اما پس از مدتی به پوچی درباره تحصیلات بر می خورد و یا لجبازی کرده و رکود خود را در تحصیلات همچنان ادامه داده و خود را با دوستان و تفریحات سالم ویا ناسالم مشغول می کند.

البته وی تاکید می کند که بر اساس نتایج تحقیقات به عمل آمده،واپس زدگی درسی در میان دانش آموزانی که والدینشان  فشار بیشتری در مورد تحصیل و کسب رتبه های برتر در کنکوربر فرزندان وارد می کنند شیوع بیشتری دارد./انتهای پیام

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 2 PM
به ذهنت بگو با واقعیت منطبق اش کند !!!
Mon 26 May 2008
 

يك كتاب ، يك صفحه :

زدکا گفت : می خواهم داستانی برايت بگويم . يک جادوگر قدرتمند که می خواست سراسر يک پادشاهی را نابود کند ، يک معجون جادويی در چاهی ريخت که تمامی ساکنان شهر از آن می نوشيدند . هرکس از آن آب می نوشيد ، ديوانه می شد . صبح روز بعد ،‌همه مردم از آن آب نوشيدند و همه ديوانه شدند ، به جز خود شاه و خانوادش که چاه مخصوصی داشتند ، و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند .شاه نگران شد و سعی کرد با صدور يک سلسله فرمان برای حفظ امنيت ملی و سلامتی عمومی ، مردم را مهار کند . اما پليس ها و کارآگاه ها هم از آب مسموم خورده بودند و فکر می کردند تصميم های پادشاه احمقانه است ، و تصميم گرفتند هيچ توجهی به آنها نکنند .

وقتی ساکنان آن سرزمين فرمان ها را شنيدند ، مطمئن شدند که پادشاه ديوانه شده و فرمان های نا معقول صادر می کند . به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند کناره گيری کند .

پادشاه ، با نوميدی تصميم گرفت از تخت کناره گيری کند ، اما ملکه جلوش را گرفت و گفت : « بيا برويم از همان چاه عمومی بنوشيم . بعد ما هم مثله آنها ديوانه می شويم . » و همين کار را هم کردند : پادشاه و ملکه از چاه ديوانگی نوشيدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن . زير دست هاشان بلافاصله توبه کردند ؛ حالا كه شاه داشت اين اندازه خردمندانه سخن می گفت ، چرا نبايد بگذارند بر كشور حكومت كند ؟

آن كشور در صلح و صفا به زندگی خود ادامه داد ،‌ هرچند رفتار ساكنانش بسيار متفاوت با كشور های همسايه بود اما پادشاه توانست تا آخرين روزهای عمرش بر آن كشور حكومت كند .

 

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 3 PM
Sat 17 May 2008
 

 

آقا بردیم . آقا ترکوندیم این سپاهانیارو . آقا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااینه . پرسپولیه ...

مبارک . نوش جون هرچی قرمزه ...

با این همه ادعاشون،تازه با ۲ تا هم دوپیبنگی و ۹ تا کارته زرد و کلی خطا ..... بازم حریفمون نشدن ...

پرسپولیس قهرمانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه  

این هم اس ام اس یه خبرنگار ورزشی توپ که همین الان رسید:

یه اصفهانی قهرمانی رو از اصفهان گرفت،قهرمانی غرور آفرین پرسپولیس رو به همه قرمزای عزیز تبریک می گم

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 7 PM
Mon 12 May 2008

 

 

حذف شد

 

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 1 PM
Wed 7 May 2008
 

سلام.این سرمقاله روزنامه امتیاز در تاریخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ هست.خوندنش خالی از لطف نیست ...

 

به بهانه غیبت رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب

شاید آخرین فرصت

امیر موسی کاظمی

 

بیست‌و‌یکمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، چهار شنبه شب گذشته در حالی با حضور معاون اول رئیس‌جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز شد که همگان به سیاق هر سال در انتظار حضور رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه بزرگترین رویداد فرهنگی کشور بودند.  اما محمود احمدی نژاد به دلیل آنچه « آماده نبودن فکری و نداشتن بشاشیت لازم برای حضور در جمع فرهیختگان» عنوان شد به این مراسم نیامد تا رویدادی که با حدود چهار میلیون مراجعه کننده رکورد دار تعداد بازدید کننده در جهان است و هر ساله توجه بسیاری از تحلیلگران مسائل را به خود جلب می کند، بدون حضور بالاترین مقام اجرایی کشور آغاز شود.

در اینکه رئیس جمهور به دلیل برنامه فشرده سفرهای خارجی و متعاقب آن دیدار با مردم استان تهران، روزهای پرکاری را پشت سر گذاشته بود شکی نیست، اینکه نمایشگاه کتاب تهران  - با همه اهمیتش -  لزوما نباید توسط رئیس جمهور افتتاح شود و غیبت رئیس جمهور در مراسم افتتاحیه از اهمیت این رویداد فرهنگی  نمی کاهد نیز کاملا پذیرفتنی است، اما نکته مهم در این میان اینجاست که آیا حضور در مراسم افتتاحیه بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران آخرین فرصت محمود احمدی نژاد برای حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در دوره ریاست جمهوری اش نبود؟

قریب به یکسال پیش کلنگ احداث باغ کتاب تهران به دست رئیس مجلس شورای اسلامی و شهردار تهران در تپه های عباس آباد بر زمین زده شد. در چنین روزی که اتفاقا چند روز پس از اولین تجربه برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلای تهران بود محمد باقر قالیباف از روزشماری گفت که طبق آن این پروژه  730 روز بعد آماده بهره برداری می شد. در آن روز گرچه همه می دانستند باغ کتاب تهران قرار است محل برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران باشد اما هیچکس پیش بینی نمی کرد یکسال بعد وقتی شمارشگر پروژه حول عدد  375 برسد، مقاومت هایی از سوی وزارت ارشاد برای انتقال نمایشگاه بین المللی کتاب به این مکان صورت گیرد. این را می شد از همان مراسم افتتاحیه چهارشنبه شب که بدون حضور رئیس جمهور برگزار شد فهمید؛ جایی که وزیر ارشاد از انتخاب مصلی به عنوان مکان برگزاری نمایشگاه کتاب، دفاع  و تاکید کرد که «‌مصلی مکانی برای همه تلاش‌ها و کنش‌های اجتماعی است و چه اشکالی دارد اگر ما بازگشتی هر چند به صورت نمادین به گذشته خود داشته باشیم و بگوئیم مصلای ما همان نمایشگاه ماست،‌ دین ما همان سیاست ماست و سیاست ما همان دین ماست».

البته نشانه های این مقاومت به همین مراسم ختم نشد و این بار معاون فرهنگی ارشاد بود که با گفتن عبارت« درباره‌ جايي كه هنوز ساخته نشده است، نمي‌توان اظهارنظر كرد»، به جنگ لفظی با رئیس‌سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران رفت که چندروز مانده به آغاز نمایشگاه بیست‌ویکم تاکید کرده بود دوره بعدی نمایشگاه بین‌المللی کتاب در باغ کتاب برگزار می‌شود.

محسن پرویز در حالی از عبارت « از نظر ما، بهترين مكان براي برگزاري نمايشگاه، مصلاي بزرگ امام خميني (ره) است» استفاده کرد که همه می دانند منظور او از «ما» جایی نیست جز وزارت ارشاد و در پشت آن دولت. او حتی انگار گفته های رئیس مجلس در مراسم کلنگ زنی باغ کتاب تهران که این پروژه را سندی بر بینش نظام و انقلاب دانسته بود، را فراموش کرده بود وگرنه هرگز نمی گفت «جابه‌جايي محل نمايشگاه در مجموع مطلوب نيست و دليلي ندارد نمایشگاه از حدي بزرگ‌تر شود».

به هر حال شکی نیست که با آماده شدن مجموعه عظیم باغ کتاب تهران این کشمکش جدی تر شده و به چالش بزرگ دیگری بین دولت و شهرداری تهران بدل شود. در این میان و با توجه به احتمال غالب شدن نظر شهرداری تهران بر دیدگاه وزارت ارشاد به دلایل فنی و کارشناسی، باید دید آیا احمدی نژاد حاضر به افتتاح نمایشگاهی که به دست محمد باقر قالیباف ساخته شده هست یا نه؟ اگر نه، پس آیا نباید حضور در مراسم افتتاحیه بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را فرصت سوخته محمود احمدی نژاد برای حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی کشور در دوره ریاست جمهوری اش دانست؟

 

 

 

راستی اینم گزارش سایبر ژورنالیسم من در سایت خبرنگاران صلح

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 11 AM
شیرین زبانی های حسن کامران پشت تریبون شورای اداری
Thu 1 May 2008
 

(مطلب سانسور شده نفیسه قانیان در ویژه نامه همشهری اصفهان)

 من شاگرد اولم

حسن کامران نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی در جلسه شورای اداری اردیبهشت ماه استان که درست یک روز پس ازبرگزاری دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار می شد، از دیگر مدیران استان و حاضرین جلسه خواست وقت سخنرانی خود را به او بدهند، چرا که او به عنوان شاگرد اول استان و کسی که بیشترین آراء مردمی را به خود اختصاص داده است  باید جایزه شاگرد اولی بگیرد وحق دارد بیش از بقیه صحبت کند.

ظاهرا این نماینده محترم تصور کرده اند این جا هم همه باید به نفع ایشان کنار بکشند! البته نباید نادیده گرفت که شاگرد اول شدن همیشه با غرور خاص خودش همراه بوده و ابقا شدن در سمت نمایندگی هم شیرینی خودش را دارد.

پول تبلیغات ما را مردم دادند!

کامران در این جلسه ادعا کرد هیچ هزینه ای برای انجام تبلیغات انتخاباتی خود نداده است و تبلیغاتی که مردم از او در سطح شهر دیدند، از طریق هزینه های مردمی بوده است.

وی این حرکت مردم را خودجوش دانست و گفت: به لطف مردم پول زیاد هم آورده ایم!

چند حالت بیشتر وجود ندارد یا شهروندان زیادی عاشق و سینه چاکند، یا اطرافیان این نماینده محترم راعده ای خیر خواه متمول که دلشان به حال وضع بد مالی ایشان سوخته است،تشکیل داده اند یا ایشان اصولا اعتقادی به تبلیغات ندارند و این همه تبلیغات نیز به اصرار دیگران بوده است.

زنی که شوهرش را قبول داشت!

این نماینده مردمی انتقاد برخی افراد به اعلام و فاش شدن رأی همسر وی به عنوان دیگر نماینده مردم اصفهان را بی مورد دانست و اعلام کرد: هیچ گونه استفاده تبلیغاتی از این موضوع نشده است.

وی ادامه داد:خانم اخوان به عنوان همسرمن به رأی داده است نه به عنوان نماینده مردم.

270تن نارنگی فاسد شد

حسن کامران همچنین فاسد شدن 270 تن نارنگی در استان اصفهان را مورد انتقاد شدید قرار داد و گفت: این نارنگی ها برای توزیع در شب عید در نظر گرفته شده بود.

به نظر می رسد این سهل انگاری مسؤولان استان با دیگاه های دولت نهم در خصوص کاهش هزینه ، صرفه جویی و جلوگیری از اتلاف سرمایه در تضاد باشد.

لا اقل یک عذر خواهی ساده

کامران گفت: وزرای نفت و راه و ترابری موظف بودند بابت آلوده کردن زاینده رود به نفت از مردم اصفهان و دوستداران محیط زیست عذر خواهی کنند.

عجیب است که آقای کامران خود به عنوان یک مسؤول، هنوز غرور مسؤولانه را نشناخته است.

مگر کارگری مانده است

وی در خصوص وضعیت کارگران و به بهانه روز کارگر گفت: با شرایطی که این قشر دارند، دیگر مگر کارگری مانده است که برای او بزرگداشت بگیریم.

وی به تعویق پرداخت حقوق برخی کارگران استان حتی تا شش ماه اشاره کرد و افزود:در این وضعیت نمی توان کارگران را به بزرگداشت روز جهانی کارگر امید وار کرد.

ما را هم در جریان می گذاشتید

نماینده مردم اصفهان همچنین از جا به جایی بی سر و صدای رییس سازمان صنایع و معادن استان اصفهان ابراز گلایه کرد و اذعان داشت: ما به عنوان نماینده مردم باید کاملا در جریان این تغییر مدیریت ها باشیم.

عدم تحقق مصوبات استانی، مخالفت با دولت؟

حسن کامران سپس تیغ انتقاد خود را متوجه مدیران دستگاه های اجرایی ساخت و با اشاره به سرعت کند اجرای مصوبات سفر هیأت دولت به اصفهان، اظهار داشت:  یک برداشت از تأخیر در تحقق وعدم اجرای مصوبات سفر استانی رییس جمهور، می تواند به  نشان دادن مخالفت با تصمیات دولت تعبیر شود.

 

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 10 AM
شعری از پابلو نرودا، شاعر شیلیایی، با ترجمه‌‏ی احمد شاملو:
Sun 27 Apr 2008
 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!

 

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 5 PM
غلط ... (سانسور )
Tue 22 Apr 2008
 

 

در حال حاظر پل شهرستان استان اصفهان در محل نمایشگاه های دائمی میزبان یه عالمه خبرنگاره غیر حرفه ای و مثلا حرفه ایه ... با هرکدوم از دوستان که صحبت می کنم میگن سالن ما خیلی بی روح و خشکه و سالن بچه های غیر حرفه ای خیلی پرشور و انرژیه.

جالبه.روز اول مدیر کل راه و ترابری اصفهان توی نمایشگاه کنفرانس مطبوعاتی گذاشت.همه خبرنگارای نشریات غیر حرفه ای ریخته بودن سرش و یه سوال بسیار جالب،کاری کرد که خیلی از بچه های بخش مثلا حرفه ای کنفرانس رو ترک کنن.حدس بزنید چی بود ؟

سوال : ببخشید به نظر شما شباهت جاده و قلم چیست ؟

خب بابا بچه حق داشت اینو بپرسه،تویی که بی هیچ بهونه و ربط به اداره و شغلت میای توی این جلسه کنفرانس می ذاری خب حالا وایسا جواب بده دیگه ...

آقای ... داشت از جاده ابریشم و اتفاقات اون و دانش و قلم می گفت که از جلسه خروج کردم.اومدم توی غرفه خبرگزاری و از یکی از بچه ها همین سوالو پرسیدم.می دونی چی گفت؟گفت هر دوتاش دهن آدمو سرویس می کنه ... فکر کنم این آقا یه جورایی ... آره ... حالا ...

دیروز محسن دادخواه عضو کانون دفاع از حقوق بشر اومده بود نمایشگاه و توی یکی از غرفه ها نشسته بود،از زمین و هوا خبرنگار ریخته بود توی غرفه،بعد از ۱۰ دقه صدای اعتراض بلند شد و جویا که شدیم گفتن مسئول حراست نمایشگاه اومده و گفته بیخود کردین بدون هماهنگی ما کنفرانس مطبوعاتی گذاشتید و خبرنگارا رو از غرفه بیرون کرده ... یه جورایی دلم به حال خودمون سوخت.توی نمایشگاه مطبوعاتمون هم آزادی وجود نداره ... .

و اتفاق بعدی این که گفتن امروز شیرین عبادی میاد و حراست گفت غلط ... (سانسور)

راستی یادم رفت از غرفه عکاس حوادث بگم.یییییییییییییییییه عالمه عکس وحشتناک باحال.روز اول پس از رویت تمامی عکسها به دقت،احساس کردم نمی تونم روی پام وایسم گفتم من میرم غرفه بغلیو زود میام.داشتم غش می کردم.

خبرگزاری دانش آموزی(پانا) رو می شناسید؟جای خوبیه واسه دانش آموزای علاقه مند به خبرکاری !!! شنیدم از پاناییا که وقتی آقای مسئول خانه مطبوعات اصفهان داشته از غرفه بازدید می کرده آقای عضو کانون حقوق بشر وارد غرفه می شه و پاناییا که به رسم ادب میرن جلو و تحویلش می گیرن،آقای خانه مطبوعاتیه قهر می کنه و میره بیرون و دیگه هرچی این بچه ها معذرت خواهی می کنن و التماس که بیاین دوباره غرفمون آقا قهره قهر ... به نظرت این حس حقارت از کجا سرچشمه می گیره ؟

روز آخر حتما بلاگ عکسم رو با پیک های نمایشگاه به روز می کنم.

همین.    

 

اینم مشقای یه دانشجوی خبرکار که هرچی مسئول غرفه فارس می گفت مو به مو می نوشت

مشق ...    

 

|+|
نوشته شده توسط خبرکاری ساعت: 3 PM